رضوی گزارش میدهد؛
از «یالثارات...» تا «السلام علیک یا رضا(ع)»؛ مشهد در تدارک باشکوهترین میزبانی تاریخ معاصر
زهرا مرادوند |مشهد بیدار است؛ نه از هیاهوی یک شهر، که از تپش دلهایی که قرار است فردا، یکی از ماندگارترین صفحات تاریخ این سرزمین را ورق بزنند. از بزرگراههای ورودی شهر تا کوچههای منتهی به حرم مطهر رضوی، همه چیز رنگ انتظار گرفته است؛ انتظاری که با اشک درآمیخته، با صلوات جان گرفته و با نوای مداحیهایی که از بلندگوهای موکبها در شهر میپیچد، لحظه به لحظه به اوج نزدیکتر میشود.
«مرگت نمیشه باورم...ای رهبرم.... میری شب جمعه حرم...ای رهبرم....»
صدای مداحی از بلندگوی یکی از موکبها در خیابان امام رضا(ع) میپیچد و چند متر آنسوتر، نوای حماسی دیگری با شعارهای خونخواهی رهبر شهید، در فضای شهر طنین میاندازد. پرچمهای سیاه در کنار بیرقهای سرخ «یالثارات...» بر فراز موکبها به اهتزاز درآمدهاند؛ بیرقهایی که روایتگر اندوهی بزرگ و عهدی دوباره برای پاسداری از راه امام شهید امت اند.
مشهد این روزها فقط میزبان زائران نیست؛ میزبان داغ یک ملت است.موکبها یکی پس از دیگری برپا شدهاند؛ برخی چای داغ میان زائران توزیع میکنند، برخی غذای گرم، برخی آب خنک و برخی تنها یک صندلی برای خستگی راه. اما آنچه در همه آنها مشترک است، لبخندی است که با اشک همراه شده؛ اشکی که هر بار نام رهبر شهید و خانواده شهیدش بر زبان مداح میآید، بیاختیار بر گونهها جاری میشود.
در گوشه یکی از موکبها، تصویری از رهبر شهید در کنار اعضای خانواده شهیدش نصب شده است؛ مردمی که از مقابل آن عبور میکنند، لحظهای میایستند... بغض میکنند، اشک میبارند، فاتحهای میخوانند و با زمزمه زیرلب...، راهشان را ادامه میدهند. گویی این روزها، زبان اشک رساتر از هر سخنی است...
حرم مطهر رضوی نیز حال و هوایی متفاوت دارد. خادمان از روزها قبل در تدارکاند. صحنها آراسته شدهاند، مسیرهای تردد آماده شده و امکانات رفاهی برای پذیرایی از خیل زائرانی که از سراسر ایران راهی مشهد شدهاند، بسیج شده است. حتی بسیاری از فضاهای پیرامونی حرم و محلهای پیشبینیشده برای اسکان زائران، با امکانات اولیه مهیا شدهاند تا هیچ عاشقی در این میزبانی تاریخی احساس غربت نکند.
در این شهر، میزبانی تنها یک وظیفه نیست؛ بخشی از هویت مردم است.
کسبه، هیئتها، گروههای جهادی، خادمان حرم و خانوادههای مشهدی، هر کدام سهمی از این میزبانی را بر عهده گرفتهاند. برخی در حال آمادهسازی محل استراحت زائراناند، برخی مسیرها را آذین کردهاند، برخی شبانهروز در آشپزخانههای موکبها خدمت میکنند و برخی تنها ایستادهاند تا زائری را راهنمایی کنند؛ انگار همه میخواهند فردا، سهمی هرچند کوچک از افتخار میزبانی آخرین سفر رهبر شهید داشته باشند.
اما شاید متفاوتترین حال و هوای این شب را بتوان در صحنهای حرم یافت؛ جایی که زائران پس از سلام به امام مهربانیها، آرام در گوشهای مینشینند، قرآن میخوانند، دعا میکنند و گاهی تنها به گنبد طلایی خیره میشوند و اشک میریزند و با عکس رهبر شهید که در صفحه گوشیهاشان به یادگار مانده،... نجوا میکنند...
گویی همه یک انتظار مشترک را زندگی میکنند؛ انتظار رسیدن مسافری که سالها دل در گرو این آستان داشت و اکنون قرار است در سایهسار همان گنبد، برای همیشه آرام بگیرد.
رهبر شهید، سالهای عمر خود را در مسیر مجاهدت برای عزت اسلام، دفاع از آرمانهای انقلاب، امنیت ایران و آرامش این امت سپری کرد. بسیاری او را با دغدغههای بیپایانش برای مردم، با شبهای طولانی تصمیمگیری و با ایستادگی در بزنگاههای دشوار به یاد میآورند؛ مردی که بار مسئولیت را تا آخرین لحظه بر دوش کشید و سرانجام، پاداش سالها مجاهدت را با نشان شهادت گرفت.
فردا، کاروان بدرقه به مشهد میرسد؛ به شهری که قرنها مأمن دلهای بیقرار بوده است. از فردا، در کنار گنبدی که میلیونها عاشق به شوق دیدارش راهی خراسان میشوند، مزار مردی نیز قرار خواهد گرفت که عمر خود را وقف عزت این ملت کرد.
چه بسیار زائرانی که از این پس، پس از سلام بر امام رضا(ع)، چند قدم آنسوتر نیز خواهند ایستاد؛ فاتحهای خواهند خواند و از بزرگ مردی یاد خواهند کرد که شاید هرگز فرصت دیدارش را در زمان حیات نیافتند، اما امروز آمدهاند تا با اشک، آخرین سلام را نثارش کنند...
امشب، مشهد فقط در انتظار طلوع خورشید نیست؛ در انتظار لحظهای است که تاریخ، در سایه گنبد طلایی امام رضا(ع)، ورق خواهد خورد. صدای مداحیها هنوز در شهر میپیچد، بیرقها در باد میرقصند، موکبها چراغهایشان را خاموش نمیکنند و دلهای بیشماری تنها یک زمزمه دارند؛ «خوش آمدی، ای خادم صادق این امت... خانهات از امروز، در جوار امام رئوف(ع) است.»
و.... امشب، مشهد خواب ندارد. گویی همه شهر، از گلدستههای حرم تا آخرین موکب در ورودیهای شهر، چشم به راه کاروانی است که فردا خواهد رسید. اینجا، هر چراغ روشن، نشانی از انتظار است و هر استکان چای که در موکبی میان زائری دست به دست میشود، سهمی از ادای دین مردمی است که میخواهند آخرین میزبانی خود را به بهترین شکل به جا آورند.
شاید فردا، در میان این خیل عاشقان، کسانی باشند که سالها آرزوی دیدار رهبر شهید را در دل داشتند، اما تقدیر، نخستین دیدارشان را به واپسین دیدار گره زده است؛ دیداری که دیگر نه در جایگاه سخنرانی، نه در قاب تلویزیون و نه در ازدحام یک مراسم، بلکه در سکوتی آمیخته با اشک و صلوات رقم خواهد خورد. سلامی که پاسخی از این جهان نخواهد شنید، اما یقین دارد در جوار امام رئوف(ع)، بیپاسخ هم نمیماند.
فردا، مشهد تنها پیکری را بدرقه نمیکند؛ سالهای مجاهدت، شبهای بیخوابی، دغدغههای یک رهبر برای امت، دلنگرانیهای پدرانه برای مردم، اشکهای پنهان برای رنج محرومان و استقامتی را بدرقه میکند که تا واپسین لحظه از پای ننشست. این وداع، وداع با یک جسم نیست؛ ادای احترام به عمری است که وقف خدا، وقف مردم و وقف عزت ایران شد.
از فردا، زائران امام رضا(ع) زیارتی دیگر نیز خواهند داشت.
پس از آنکه دست بر سینه گذاشتند و گفتند «السلام علیک یا علیبن موسیالرضا(ع)»، چند قدم آنسوتر نیز خواهند ایستاد؛ فاتحهای خواهند خواند و شاید آرام زیر لب بگویند: «آقا... خسته نباشید؛ امانتی که سالها بر دوش کشیدید، امروز در امنترین حریم عالم آرام گرفت.»
و چه آرامشی بالاتر از این که آخرین منزل مردی که همه عمر، دل در گرو امام رضا(ع) و خدمت به زائران و این امت داشت، در سایه همان گنبدی باشد که قرنهاست مأمن دلهای شکسته است؛ جایی که از فردا، نه فقط پناه زائران، که حریم امن و ابدی رهبر شهید و قائد امت اسلام نیز خواهد بود.
«مرگت نمیشه باورم...ای رهبرم.... میری شب جمعه حرم...ای رهبرم....»
صدای مداحی از بلندگوی یکی از موکبها در خیابان امام رضا(ع) میپیچد و چند متر آنسوتر، نوای حماسی دیگری با شعارهای خونخواهی رهبر شهید، در فضای شهر طنین میاندازد. پرچمهای سیاه در کنار بیرقهای سرخ «یالثارات...» بر فراز موکبها به اهتزاز درآمدهاند؛ بیرقهایی که روایتگر اندوهی بزرگ و عهدی دوباره برای پاسداری از راه امام شهید امت اند.
مشهد این روزها فقط میزبان زائران نیست؛ میزبان داغ یک ملت است.موکبها یکی پس از دیگری برپا شدهاند؛ برخی چای داغ میان زائران توزیع میکنند، برخی غذای گرم، برخی آب خنک و برخی تنها یک صندلی برای خستگی راه. اما آنچه در همه آنها مشترک است، لبخندی است که با اشک همراه شده؛ اشکی که هر بار نام رهبر شهید و خانواده شهیدش بر زبان مداح میآید، بیاختیار بر گونهها جاری میشود.
در گوشه یکی از موکبها، تصویری از رهبر شهید در کنار اعضای خانواده شهیدش نصب شده است؛ مردمی که از مقابل آن عبور میکنند، لحظهای میایستند... بغض میکنند، اشک میبارند، فاتحهای میخوانند و با زمزمه زیرلب...، راهشان را ادامه میدهند. گویی این روزها، زبان اشک رساتر از هر سخنی است...
حرم مطهر رضوی نیز حال و هوایی متفاوت دارد. خادمان از روزها قبل در تدارکاند. صحنها آراسته شدهاند، مسیرهای تردد آماده شده و امکانات رفاهی برای پذیرایی از خیل زائرانی که از سراسر ایران راهی مشهد شدهاند، بسیج شده است. حتی بسیاری از فضاهای پیرامونی حرم و محلهای پیشبینیشده برای اسکان زائران، با امکانات اولیه مهیا شدهاند تا هیچ عاشقی در این میزبانی تاریخی احساس غربت نکند.
در این شهر، میزبانی تنها یک وظیفه نیست؛ بخشی از هویت مردم است.
کسبه، هیئتها، گروههای جهادی، خادمان حرم و خانوادههای مشهدی، هر کدام سهمی از این میزبانی را بر عهده گرفتهاند. برخی در حال آمادهسازی محل استراحت زائراناند، برخی مسیرها را آذین کردهاند، برخی شبانهروز در آشپزخانههای موکبها خدمت میکنند و برخی تنها ایستادهاند تا زائری را راهنمایی کنند؛ انگار همه میخواهند فردا، سهمی هرچند کوچک از افتخار میزبانی آخرین سفر رهبر شهید داشته باشند.
اما شاید متفاوتترین حال و هوای این شب را بتوان در صحنهای حرم یافت؛ جایی که زائران پس از سلام به امام مهربانیها، آرام در گوشهای مینشینند، قرآن میخوانند، دعا میکنند و گاهی تنها به گنبد طلایی خیره میشوند و اشک میریزند و با عکس رهبر شهید که در صفحه گوشیهاشان به یادگار مانده،... نجوا میکنند...
گویی همه یک انتظار مشترک را زندگی میکنند؛ انتظار رسیدن مسافری که سالها دل در گرو این آستان داشت و اکنون قرار است در سایهسار همان گنبد، برای همیشه آرام بگیرد.
رهبر شهید، سالهای عمر خود را در مسیر مجاهدت برای عزت اسلام، دفاع از آرمانهای انقلاب، امنیت ایران و آرامش این امت سپری کرد. بسیاری او را با دغدغههای بیپایانش برای مردم، با شبهای طولانی تصمیمگیری و با ایستادگی در بزنگاههای دشوار به یاد میآورند؛ مردی که بار مسئولیت را تا آخرین لحظه بر دوش کشید و سرانجام، پاداش سالها مجاهدت را با نشان شهادت گرفت.
فردا، کاروان بدرقه به مشهد میرسد؛ به شهری که قرنها مأمن دلهای بیقرار بوده است. از فردا، در کنار گنبدی که میلیونها عاشق به شوق دیدارش راهی خراسان میشوند، مزار مردی نیز قرار خواهد گرفت که عمر خود را وقف عزت این ملت کرد.
چه بسیار زائرانی که از این پس، پس از سلام بر امام رضا(ع)، چند قدم آنسوتر نیز خواهند ایستاد؛ فاتحهای خواهند خواند و از بزرگ مردی یاد خواهند کرد که شاید هرگز فرصت دیدارش را در زمان حیات نیافتند، اما امروز آمدهاند تا با اشک، آخرین سلام را نثارش کنند...
امشب، مشهد فقط در انتظار طلوع خورشید نیست؛ در انتظار لحظهای است که تاریخ، در سایه گنبد طلایی امام رضا(ع)، ورق خواهد خورد. صدای مداحیها هنوز در شهر میپیچد، بیرقها در باد میرقصند، موکبها چراغهایشان را خاموش نمیکنند و دلهای بیشماری تنها یک زمزمه دارند؛ «خوش آمدی، ای خادم صادق این امت... خانهات از امروز، در جوار امام رئوف(ع) است.»
و.... امشب، مشهد خواب ندارد. گویی همه شهر، از گلدستههای حرم تا آخرین موکب در ورودیهای شهر، چشم به راه کاروانی است که فردا خواهد رسید. اینجا، هر چراغ روشن، نشانی از انتظار است و هر استکان چای که در موکبی میان زائری دست به دست میشود، سهمی از ادای دین مردمی است که میخواهند آخرین میزبانی خود را به بهترین شکل به جا آورند.
شاید فردا، در میان این خیل عاشقان، کسانی باشند که سالها آرزوی دیدار رهبر شهید را در دل داشتند، اما تقدیر، نخستین دیدارشان را به واپسین دیدار گره زده است؛ دیداری که دیگر نه در جایگاه سخنرانی، نه در قاب تلویزیون و نه در ازدحام یک مراسم، بلکه در سکوتی آمیخته با اشک و صلوات رقم خواهد خورد. سلامی که پاسخی از این جهان نخواهد شنید، اما یقین دارد در جوار امام رئوف(ع)، بیپاسخ هم نمیماند.
فردا، مشهد تنها پیکری را بدرقه نمیکند؛ سالهای مجاهدت، شبهای بیخوابی، دغدغههای یک رهبر برای امت، دلنگرانیهای پدرانه برای مردم، اشکهای پنهان برای رنج محرومان و استقامتی را بدرقه میکند که تا واپسین لحظه از پای ننشست. این وداع، وداع با یک جسم نیست؛ ادای احترام به عمری است که وقف خدا، وقف مردم و وقف عزت ایران شد.
از فردا، زائران امام رضا(ع) زیارتی دیگر نیز خواهند داشت.
پس از آنکه دست بر سینه گذاشتند و گفتند «السلام علیک یا علیبن موسیالرضا(ع)»، چند قدم آنسوتر نیز خواهند ایستاد؛ فاتحهای خواهند خواند و شاید آرام زیر لب بگویند: «آقا... خسته نباشید؛ امانتی که سالها بر دوش کشیدید، امروز در امنترین حریم عالم آرام گرفت.»
و چه آرامشی بالاتر از این که آخرین منزل مردی که همه عمر، دل در گرو امام رضا(ع) و خدمت به زائران و این امت داشت، در سایه همان گنبدی باشد که قرنهاست مأمن دلهای شکسته است؛ جایی که از فردا، نه فقط پناه زائران، که حریم امن و ابدی رهبر شهید و قائد امت اسلام نیز خواهد بود.



















