گزارش رضوی؛
تحریم سپاه پاسداران؛ تجلی ریاکاری سیاسی غرب در تعاملات بینالمللی/ این مصوبه مبتنی بر مصلحتجویی قدرتهای غربی است
به گزارش رضوی؛ در پی اعمال تحریمهای جدید اتحادیه اروپا علیه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، این اقدام به طور گسترده به عنوان تصمیمی سیاسی و غیرحقوقی تحلیل شده است که بار دیگر دوگانگی غرب در مواجهه با نهادهای رسمی دولتها را به نمایش میگذارد.
تحلیلگران معتقدند که منافع ژئوپلیتیک و رقابتهای قدرتهای غربی، نیروی محرکه اصلی پشت این تصمیمات است.
کارشناس مسائل سیاسی و خاورمیانه، در تحلیلی اختصاصی، ابعاد این مصوبه را واکاوی نموده و آن را در راستای استراتژی کلان فشار ایالات متحده ارزیابی میکند.
دکتر اصغریثانی در اظهاراتی صریح، تحریمهای اتحادیه اروپا علیه سپاه پاسداران را اقدامی سیاسی در لفافه اقدامات حقوقی برشمرد و ابراز داشت که این رویکرد، تقابل دوگانه غرب با ساختارهای رسمی حاکمیتی کشورها را آشکار میسازد.
وی خاطرنشان کرد که سپاه پاسداران، به مثابه ارتش و سایر نیروهای مسلح، نهادی قانونی در ساختار جمهوری اسلامی ایران محسوب میشود و اطلاق عنوان «تروریستی» به آن فاقد پشتوانه مشروعیت بینالمللی است.
دوگانگی در برخورد با تروریسم: شواهد تاریخی
این تحلیلگر سیاسی با استناد به سوابق تاریخی اتحادیه اروپا، استاندارد دوگانه این اتحادیه در تعریف سازمانهای تروریستی را مورد پرسش قرار داد و گفت: سوابق تاریخی اتحادیه اروپا در تعامل با سازمانهای تروریستی واقعی، خود پرسشبرانگیز است.
به تصریح او؛ این نهاد بینالمللی در قبال گروههایی نظیر جبههالنصره در سوریه، موضعی انفعالی اتخاذ نمود؛ سازمانهایی که پس از مدتی، برخی اعضای اتحادیه برای پیشبرد اهداف منطقهای، تعامل با آنها را با انعطاف دنبال کردند.
دکتر اصغریثانی همچنین به دو نمونه دیگر اشاره کرد وادامه داد: مواضع اروپا در قبال طالبان، پس از به قدرت رسیدن آنها دچار دگرگونی بنیادین شد و سیاست تعامل جایگزین مخالفت گردید.
علاوه بر این، برخورد با سازمان مجاهدین خلق نمونه بارزی از این پارادوکس است؛ گروهی که سابقاً در لیست تروریستی اروپا قرار داشت، اکنون اعضای آن به طور آزادانه در خاک این قاره فعالیتهای سیاسی و مالی خود را به پیش میبرند.»
مکمل آمریکایی: سیاست تهاجمی حفظ نفوذ
در ادامه، دکتر اصغریثانی نقش سیاست ایالات متحده را به عنوان مکمل این رویکرد تشریح نمود و افزود: سیاست واشنگتن، که نسخه تهاجمی دکترین انزواطلبی پیشین را احیا کرده، حل بحرانهای منطقهای نظیر پرونده هستهای ایران را شرط حفظ منافع ملی خود میداند.
به زعم او؛ خروج از سازمانهای بینالمللی، اعمال تحریمهای گسترده و حضور نظامی، ابزارهای اجرایی این سیاست مبتنی بر اقتدارگرایی هستند.
اصغریثانی با بیان اینکه موضوع حقوق بشر در ایران، هرچند قابلیت نقد داخلی را داراست، اما در رویکرد آمریکا به ابزاری جهت پیشبرد منافع کلانتر در منطقه تبدیل شده عنوان کرد: منافعی که در صورت تأمین، منجر به سکوت همان دولتهای مدعی ارزشهای انسانی خواهد شد.
در نهایت، دکتر اصغریثانی نتیجهگیری کرد که تحریم سپاه پاسداران، صرفنظر از نقدهای داخلی موجود در ایران، تصمیمی است که اساساً بر پایه مصلحتجوییهای سیاسی و فشارهای رسانهای قدرتهای غربی شکل گرفته است.
او خاطرنشان کرد که این اقدام، تصویری دقیق از تضاد میان گفتار و رفتار غرب ارائه میدهد؛ تضادی که در آن، منافع قدرت، معیار نهایی سنجش عدالت و تعریف تروریسم محسوب میشود.
در پرتو این تحلیلها، تحریم اخیر اتحادیه اروپا علیه سپاه پاسداران، نه یک واقعه مجزا، بلکه بخشی لاینفک از الگوی رفتاری غرب در قبال ایران به شمار میرود؛ الگویی که در آن، ابزارهای حقوقی و هنجارهای بینالمللی صرفاً به عنوان کارپوششی برای اعمال فشارهای ژئوپلیتیک به کار گرفته میشوند.
دکتر اصغریثانی تأکید داشت که مادامی که منافع راهبردی غرب در اولویت اصلی قرار دارد، انتظار برقراری رویهای عادلانه و مبتنی بر استانداردهای یکسان در تعامل با نهادهای رسمی جمهوری اسلامی ایران، رویایی غیرواقعبینانه خواهد بود.
این کنش، بیش از هر چیز، نشاندهنده تداوم رویکرد تقابلی است که مسیر دیپلماسی سازنده را به حاشیه میراند.
تحلیلگران معتقدند که منافع ژئوپلیتیک و رقابتهای قدرتهای غربی، نیروی محرکه اصلی پشت این تصمیمات است.
کارشناس مسائل سیاسی و خاورمیانه، در تحلیلی اختصاصی، ابعاد این مصوبه را واکاوی نموده و آن را در راستای استراتژی کلان فشار ایالات متحده ارزیابی میکند.
دکتر اصغریثانی در اظهاراتی صریح، تحریمهای اتحادیه اروپا علیه سپاه پاسداران را اقدامی سیاسی در لفافه اقدامات حقوقی برشمرد و ابراز داشت که این رویکرد، تقابل دوگانه غرب با ساختارهای رسمی حاکمیتی کشورها را آشکار میسازد.
وی خاطرنشان کرد که سپاه پاسداران، به مثابه ارتش و سایر نیروهای مسلح، نهادی قانونی در ساختار جمهوری اسلامی ایران محسوب میشود و اطلاق عنوان «تروریستی» به آن فاقد پشتوانه مشروعیت بینالمللی است.
دوگانگی در برخورد با تروریسم: شواهد تاریخی
این تحلیلگر سیاسی با استناد به سوابق تاریخی اتحادیه اروپا، استاندارد دوگانه این اتحادیه در تعریف سازمانهای تروریستی را مورد پرسش قرار داد و گفت: سوابق تاریخی اتحادیه اروپا در تعامل با سازمانهای تروریستی واقعی، خود پرسشبرانگیز است.
به تصریح او؛ این نهاد بینالمللی در قبال گروههایی نظیر جبههالنصره در سوریه، موضعی انفعالی اتخاذ نمود؛ سازمانهایی که پس از مدتی، برخی اعضای اتحادیه برای پیشبرد اهداف منطقهای، تعامل با آنها را با انعطاف دنبال کردند.
دکتر اصغریثانی همچنین به دو نمونه دیگر اشاره کرد وادامه داد: مواضع اروپا در قبال طالبان، پس از به قدرت رسیدن آنها دچار دگرگونی بنیادین شد و سیاست تعامل جایگزین مخالفت گردید.
علاوه بر این، برخورد با سازمان مجاهدین خلق نمونه بارزی از این پارادوکس است؛ گروهی که سابقاً در لیست تروریستی اروپا قرار داشت، اکنون اعضای آن به طور آزادانه در خاک این قاره فعالیتهای سیاسی و مالی خود را به پیش میبرند.»
مکمل آمریکایی: سیاست تهاجمی حفظ نفوذ
در ادامه، دکتر اصغریثانی نقش سیاست ایالات متحده را به عنوان مکمل این رویکرد تشریح نمود و افزود: سیاست واشنگتن، که نسخه تهاجمی دکترین انزواطلبی پیشین را احیا کرده، حل بحرانهای منطقهای نظیر پرونده هستهای ایران را شرط حفظ منافع ملی خود میداند.
به زعم او؛ خروج از سازمانهای بینالمللی، اعمال تحریمهای گسترده و حضور نظامی، ابزارهای اجرایی این سیاست مبتنی بر اقتدارگرایی هستند.
اصغریثانی با بیان اینکه موضوع حقوق بشر در ایران، هرچند قابلیت نقد داخلی را داراست، اما در رویکرد آمریکا به ابزاری جهت پیشبرد منافع کلانتر در منطقه تبدیل شده عنوان کرد: منافعی که در صورت تأمین، منجر به سکوت همان دولتهای مدعی ارزشهای انسانی خواهد شد.
در نهایت، دکتر اصغریثانی نتیجهگیری کرد که تحریم سپاه پاسداران، صرفنظر از نقدهای داخلی موجود در ایران، تصمیمی است که اساساً بر پایه مصلحتجوییهای سیاسی و فشارهای رسانهای قدرتهای غربی شکل گرفته است.
او خاطرنشان کرد که این اقدام، تصویری دقیق از تضاد میان گفتار و رفتار غرب ارائه میدهد؛ تضادی که در آن، منافع قدرت، معیار نهایی سنجش عدالت و تعریف تروریسم محسوب میشود.
در پرتو این تحلیلها، تحریم اخیر اتحادیه اروپا علیه سپاه پاسداران، نه یک واقعه مجزا، بلکه بخشی لاینفک از الگوی رفتاری غرب در قبال ایران به شمار میرود؛ الگویی که در آن، ابزارهای حقوقی و هنجارهای بینالمللی صرفاً به عنوان کارپوششی برای اعمال فشارهای ژئوپلیتیک به کار گرفته میشوند.
دکتر اصغریثانی تأکید داشت که مادامی که منافع راهبردی غرب در اولویت اصلی قرار دارد، انتظار برقراری رویهای عادلانه و مبتنی بر استانداردهای یکسان در تعامل با نهادهای رسمی جمهوری اسلامی ایران، رویایی غیرواقعبینانه خواهد بود.
این کنش، بیش از هر چیز، نشاندهنده تداوم رویکرد تقابلی است که مسیر دیپلماسی سازنده را به حاشیه میراند.




















