۲
تاریخ انتشار
چهارشنبه ۸ مرداد ۱۴۰۴ ساعت ۰۹:۰۵
یادداشت رضوی؛

سندِ شام، گواه غربتِ سه‌ساله‌ی کربلا؛ تازیانه و اشک، ترجیع‌بندِ نوحه‌ی رقیه (س)

سندِ شام، گواه غربتِ سه‌ساله‌ی کربلا؛ تازیانه و اشک، ترجیع‌بندِ نوحه‌ی رقیه (س)
زهرا مرادوند؛ لحظات غریبی است یا رقیه(س)! ای عصاره‌ی پاکی و ای یاقوتِ درخشانِ قابِ حسین (ع)!
پیش از آنکه پرِ بالت بگشاید و به سوی پدر پر کشی، نامت چون نغمه‌ای آشنا، در دلِ بی‌تابِ ما طنین‌انداز می‌شود؛ نامی که با رگه‌هایی از اندوه، در عمقِ جانمان، چون ریشه‌ای کهن، در هم تنیده است.
ای کوچکترین شاهدِ دشتِ خون و خاک! چه دیدی در آن هنگامه که زمین، از فغانِ آسمان در هم پیچید؟ چگونه تاب آوردی آن منظره‌ی دلخراش را، آن دم که ساقیِ دشت، بی‌دست، بر خاک افتاد و علمِ عاشقی، از گران‌باریِ عشق، بر زمین بوسه زد و شعله‌های غم، خیمه‌ها را در بر گرفت؟
تو، که هنوز، زبانِ عشق را به شیرینیِ سخن باز نکرده بودی، چگونه توانستی پژواکِ سوزِ خیمه‌های آتش‌گرفته را در گلویت زمزمه کنی و چگونه سرهای بر نیزه رفته را از پشتِ معجرِ چشمانِ معصومِ تو، به تماشا نشستند؟
تو، که هنوز، قامتِ نازنینت به رسمیتِ بلوغ نرسیده بود، چگونه بارِ سنگینِ مصیبت را بر دوشِ کوچکت نهادی و چگونه تازیانه‌های بی‌امانِ ستم را، که بر پیکرِ حریرت نواخته می‌شد، تاب آوردی؟
ای رقیه (س)! شام، با کوچه‌های تنگ و سنگ‌فرش‌های بی‌مروتش، گواه اشک‌های تو بود. اشک‌هایی که از غمِ فراقِ پدر، چون دُرّی گران‌بها، بر گونه‌های نحیفِ تو می‌لغزید، اما تابِ تحملِ این غربتِ بی‌کران را بر صفحه‌ی دلِ کودکانه تو نداشت و چه ظلم‌ها که در حقت روا داشتند!
در آن شامِ پر از اندوه، چه دیدی و چه شنیدی از گلوهایِ تشنه و دل‌هایِ سنگ؟ چگونه سرِ بریده‌ی پدر را در آغوشِ پر مهرِ خود گرفتی و با دیدنِ آن منظره‌ی خونین، جانِ شیرین را به جانان تسلیم کردی؟ دستانِ کوچکی که تا پیش از این، در جستجوی نوازشِ پدر، به هر سو می‌گشت، اینک سرِ پدر را در بر گرفته و دنیایی از درد را در سکوتِ خود فریاد زد.
ای حضرتِ رقیه (س)، ای تجسمِ مظلومیت و ایثار!
یادِ تو، یادِ خردی است که در سینه‌اش، عظمتِ عاشورا را حمل می‌کرد؛ یادِ تو، یادِ دردی است که با هیچ زبانی قابلِ وصف نیست؛ یادِ تو، نمادِ استقامت است در اوجِ تنهایی و غربت.
ای کوچکترین بانویِ کربلا، ای رقیه سه‌ساله‌ی حسین (ع)!
در دلِ تاریکِ شب‌ها، میانِ شعله‌هایِ غم، داغی بر دل‌ها نهادی که تا ابد، تازه و سوزان خواهد ماند. تو که هنوز، طعمِ شیرینِ آغوشِ پدر را به یاد داشتی و در پناهِ مهرِ عمو عباس (ع) آرام می‌گرفتی، ناگهان در شامِ غریبان، در میانِ شعله‌هایِ اندوه و آتش، به سوی پدر شتافتی.
همان‌گونه که سید بن طاووس در "لهوف" آورده است، امام (ع) هنگامِ وداع با اهلِ بیت فرمود: "خواهرم ام کلثوم، و تو ای زینب و تو ای رقیه و تو ای فاطمه و تو ای رباب، مواظب باشید پس از کشته شدنِ من گریبان چاک ندهید، صورت نخراشید و سخنِ ناروا بر زبان نیارید." [لهوف، ص ۱۴۱]
و چه صبورانه وصیتِ پدر را جامه عمل پوشاندی، آنگاه که با پایِ برهنه بر خارِ مغیلان، به زورِ تازیانه‌ها گام برمی‌داشتی و در سکوتی حزن‌انگیز، در فراقِ پدر، اشکِ جان‌سوز بر گونه‌هایِ نحیفِ خود روانه می‌کردی...
از همین روست که وقتی حضرتِ زینب (س) با همراهان به مدینه بازگشتند و زنانِ مدینه برای عرضِ تسلیت به حضور ایشان شتافتند، آن حضرت وقایعِ جان‌سوزِ کربلا، کوفه و شام را برایشان بازگو کرد و آنان به گریه در آمدند. تا اینکه با یادِ حضرتِ رقیه (س) فرمود: "اما مصیبتِ وفاتِ رقیه در خرابه شام، کمرم را خم کرد و مویم را سفید نمود." زنان با شنیدنِ این سخن، صدایشان با شور و ناله به گریه بلند شد و آن روز، به یادِ رنج‌هایِ جانگدازِ رقیه (س)، بسیار گریستند. [ناسخ التواریخ، ص ۵۰۷]
آری، چگونه ممکن است از رنج‌هایی که بر قامتِ مظلوم و کودکانه تو گذشت، چشم‌ها از اشکِ خون، خشک بماند؟
آه از آن شبِ شوم، آن دم که سرِ بریده‌ی پدر را برایت آوردند! چه دیدی در آن چهره‌ی غرق به خون، که جانِ شیرین را فدایِ وصالِ پدر کردی؟
امروز، دل‌هایِ ما به یادِ اشک‌هایِ تو، به یادِ ناله‌هایِ تو و به یادِ آن لب‌هایِ کوچک که در فراقِ پدر، بوسه بر سرِ بی‌تنِ او زد، می‌سوزد؛ شهادتت مبارک، ای نورِ چشمِ حسین (ع).
رقیه جان! قبرِ کوچکِ تو، در شام، زیارتگاهِ دل‌هایِ شکسته است؛ هر زائری که قدم بر آستانه‌ی پر از مِهر و مظلومیتِ تو می‌گذارد، با خود، قصه‌ای از غم و اندوهِ تو را روایت می‌کند؛ قصه‌ای از بی‌رحمیِ زمانه، و مظلومیتِ خاندانِ پیامبر (ص).
ای رقیه (س)! ما، جاماندگانِ قافله‌یِ عشق، با دلی آکنده از حسرت و ندامت، به یادِ تو، اشک می‌ریزیم و از درگاهِ ایزدِ منان، صبر و شکیبایی مسئلت می‌نماییم.
باشد که در روزِ جزا، شفاعتِ تو، دستگیرِ ما باشد.
https://www.razavi.news/vdcjiievauqe88z.fsfu.html
razavi.news/vdcjiievauqe88z.fsfu.html
کد مطلب ۱۲۵۲۵۷
ارسال نظر
نام شما

آدرس ايميل شما