روایت ویرانی در شجره طیبه میناب سندی از یک جنایت ناتمام بر پیکر معصومیت
زینب موحدی نیا؛ فعال رسانه
زینب موحدی نیا:به گزارش رضوی، امروز توفیق داشتیم از مدرسه «شجره طیبه» میناب بازدید کنیم مکانی که دیگر فقط یک مدرسه نیست بلکه روایتی زنده از یک فاجعه عمیق انسانی است.
از همان لحظه ورود سکوت سنگین فضا هر انسان بیداردلی را متوقف میکند سکوتی که در دل خود هزاران فریاد ناگفته دارد.
هنوز نیمکت های خاکگرفته در کلاسها باقی ماندهاند نیمکتهایی که انگار چشمانتظار بازگشت کودکانی هستند که روزی با شور زندگی بر آنها نشستند، خندیدند، درس خواندند و آرزو ساختند.
امروز اما همان نیمکتها خاموش و بیصدا، شاهدی هستند بر زخمی که هرگز از حافظه این سرزمین پاک نخواهد شد.
دیوارهای مدرسه هنوز سخن میگویند نوشتههای باقیمانده روی تختهها نقاشیهای کودکانه جملههایی که شاید آخرین یادگار دستان کوچک دانش آموزان باشد همه و همه فضای مدرسه را به موزهای از اندوه تبدیل کرده است.
در هر گوشه این مدرسه ردی از زندگی دیده میشود زندگی ای که ناگهان در میان دود آوار و وحشت متوقف شد.
راهروهای مدرسه حالا بیش از آنکه محل عبور دانشآموزان باشند شبیه گذرگاهی میان خاطره و داغاند.
باد که در میان کلاس ها می پیچد انگار صدای زنگ تفریحی را با خود میآورد که دیگر هیچگاه به صدا درنخواهد آمد.
تابلوهای کلاسها، پنجرههای شکسته و دیوارهای ترکخورده هر کدام روایتگر لحظهای هستند که امنیت و آرامش قربانی خشونت شد.
آنچه در مدرسه شجره طیبه میناب دیده میشود تنها ویرانی یک ساختمان نیست اینجا ویرانی بخشی از معصومیت انسان معاصر است.
جایی که باید مامن علم، تربیت و رویاهای کودکان باشد امروز به سندی تلخ از رنج و مظلومیت تبدیل شده است.
دیدن این صحنهها انسان را وادار میکند دوباره درباره معنای انسانیت، عدالت و مسئولیت جهانی بیندیشد.
با وجود همه این تلخیها روح زندگی هنوز در این مدرسه جریان دارد.
در میان دیوارهای آسیبدیده و کلاسهای خاموش هنوز میتوان عطر امید را احساس کرد امیدی که از خون پاک و خاطرات کودکانی برخاسته که نامشان برای همیشه در حافظه مردم این سرزمین باقی خواهد ماند.
مدرسه شجره طیبه میناب امروز فقط یک مکان نیست یک روایت است روایت مظلومیتی که باید شنیده شود روایت کودکانی که دفترهایشان ناتمام ماند و روایت ملتی که اجازه نخواهد داد این فاجعه به فراموشی سپرده شود.
از همان لحظه ورود سکوت سنگین فضا هر انسان بیداردلی را متوقف میکند سکوتی که در دل خود هزاران فریاد ناگفته دارد.
هنوز نیمکت های خاکگرفته در کلاسها باقی ماندهاند نیمکتهایی که انگار چشمانتظار بازگشت کودکانی هستند که روزی با شور زندگی بر آنها نشستند، خندیدند، درس خواندند و آرزو ساختند.
امروز اما همان نیمکتها خاموش و بیصدا، شاهدی هستند بر زخمی که هرگز از حافظه این سرزمین پاک نخواهد شد.
دیوارهای مدرسه هنوز سخن میگویند نوشتههای باقیمانده روی تختهها نقاشیهای کودکانه جملههایی که شاید آخرین یادگار دستان کوچک دانش آموزان باشد همه و همه فضای مدرسه را به موزهای از اندوه تبدیل کرده است.
در هر گوشه این مدرسه ردی از زندگی دیده میشود زندگی ای که ناگهان در میان دود آوار و وحشت متوقف شد.
راهروهای مدرسه حالا بیش از آنکه محل عبور دانشآموزان باشند شبیه گذرگاهی میان خاطره و داغاند.
باد که در میان کلاس ها می پیچد انگار صدای زنگ تفریحی را با خود میآورد که دیگر هیچگاه به صدا درنخواهد آمد.
تابلوهای کلاسها، پنجرههای شکسته و دیوارهای ترکخورده هر کدام روایتگر لحظهای هستند که امنیت و آرامش قربانی خشونت شد.
آنچه در مدرسه شجره طیبه میناب دیده میشود تنها ویرانی یک ساختمان نیست اینجا ویرانی بخشی از معصومیت انسان معاصر است.
جایی که باید مامن علم، تربیت و رویاهای کودکان باشد امروز به سندی تلخ از رنج و مظلومیت تبدیل شده است.
دیدن این صحنهها انسان را وادار میکند دوباره درباره معنای انسانیت، عدالت و مسئولیت جهانی بیندیشد.
با وجود همه این تلخیها روح زندگی هنوز در این مدرسه جریان دارد.
در میان دیوارهای آسیبدیده و کلاسهای خاموش هنوز میتوان عطر امید را احساس کرد امیدی که از خون پاک و خاطرات کودکانی برخاسته که نامشان برای همیشه در حافظه مردم این سرزمین باقی خواهد ماند.
مدرسه شجره طیبه میناب امروز فقط یک مکان نیست یک روایت است روایت مظلومیتی که باید شنیده شود روایت کودکانی که دفترهایشان ناتمام ماند و روایت ملتی که اجازه نخواهد داد این فاجعه به فراموشی سپرده شود.



















