۰
تاریخ انتشار
يکشنبه ۱ تير ۱۳۹۹ ساعت ۱۴:۲۲
استاد علوم سیاسی در گفتگو با رضوی:

شکستن مجسمه ها در اعتراضات آمریکا و اروپا، شکست نمادهای تمدن غرب است

شکستن مجسمه ها در اعتراضات آمریکا و اروپا، شکست نمادهای تمدن غرب است
به گزارش سرویس جهان اسلام خبرگزاری رضوی، یکی از بحران های مهم آمریکا که در اعتراضات اخیر خود را نشان داد بحران معرفت در لیبرالیسم است. اما کشورهای مسلمان در برابر ناتوانی لیبرالیسم آمریکایی از پاسخ گوی به سوالات بشری، چه نگرش و راه حل معرفتی به عنوان جایگزین دارند؟ برای پاسخ به این پرسش مصاحبه‌ای با حجت الاسلام ابوالحسن حسنی، عضو هیأت علمی گروه سیاسی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی داشتیم.
 
مهم‌ترین درس‌ها و عبرت‌های تحولات و اعتراضات اخیر در آمریکا برای جوامع مسلمان چیست؟
ابتدا باید نگاهی به زیر ساخت های فرسوده جامعه آمریکا داشته باشیم. در یکی دو دهه اخیر هم سیاست داخلی و هم سیاست اخیر آمریکا برای خود آمریکا به شدت هزینه ساز شده است.
از لحاظ اقتصادی، آمریکا بیشترین کسری بودجه در جهان را دارد که در حال حاضر از 23 تریلیون دلار بیشتر شده است به طوری که  یعنی هر فرد آمریکایی بیش از هفتاد هزار دلار مقروض می‌شود. و هر کودک آمریکایی که به دنیا می‌آید با همین مقدار قرض به دنیا می‌آید. این علاوه بر قرضی هست که مردم آمریکا به دلیل کثرت استفاده از کارت‌های اعتباری گرفتار آن شده‌اند.
در مورد بحران های مربوط به آسیب‌های اجتماعی نیز می‌توان اشاره کرد که حدود یک و نیم میلیون زندانی یعنی نیم‌درصد جمعیت آمریکا در زندان هستند. همچنین بیشترین تعداد بیمار در بحران کرونا دارد که به نسبت جمعیت، هشتمین در جهان است. نمونه دیگر ورشکستگی ناشی از بیماری است.
بحران های سیاسی آمریکا نیز عمیق است. یک نمونه شدت آن، ریاست جمهوری انسان‌های احمق و دروغگو است. رئیس جمهور کنونی در بحران کرونا به مرد پیشنهاد می‌دهد که به خودشان وایتکس تزریق کنند. ودر همان ابتدای اعتراضات اخیر تقاضای اعزام ارتش به خیابان‌ها را دارد. چنینی شخصی در چنین جامعه‌ای رای می‌آورد و طرفدار دارد.
در روابط بین المللی نیز بحران های عظیمی را تجربه می‌کند؛ شکست های مکرر نظامی در برابر ایران هم در جنگ های مستقیم و هم جنگ های نیابتی از جمله آنها است. جنگهای نیابتی مکرر اتفاق افتاد. در جنگ مستقیم هم ایران توانست براحتی یک پهباد بسیار پیشرفته آمریکا را به غنیمت بگیرد. موشک‌باران عین الاسد یک نمونه شکست سنگین دیگر برای آمریکا بود. استفاده بی رویه از ابزار تحریم که منجر به خروج کشورها از معاملات دلاری شد، و مهم تر از همه بحران منفور شدن در جهان نمونه های دیگر وضعیت بین الملل آمریکا است.
یک بحران دیگر، بحران ایدئولوژیک است. به احاظ نظری می‌بینیم لیبرالیسم به سوال‌های بنیادین بشر امروز نمی‌تواند پاسخ بدهد. از طرف دیگر در همین اعتراض‌های ضد تبعیض نژادی، نمادها و المان‌های آمریکا نابود شدند، مجسمه افرادی ما نند جرج واشنگتون، جفرسون و مهم‌تر از همه کریستوف کلمب توسط مردم شکسته شد. این خیلی معنادار است که نمادهای کشور و تمدن آمریکایی شکسته می‌شوند. این نشان می‌دهد که معترضان مسأله‌شان فقط تبیعض نژادی نیست بلکه گفتمان مسلط و ایده حاکمیت را در امریکا به چالش کشیده‌اند.

از مجموعه این بحران‌ها چه نتیجه‌ای می‌توان گرفت؟
آمریکا تا سی، چهل سال پیش در جایگاهی بود که کسی باور نمی‌کرد که بشود با آمریکا درافتاد. اما این درس را می‌گیریم که ظالمان به جایی نمی‌رسند همان طور که حق تعالی فرموده: «إِنَّهُ لا يُفْلِحُ الظَّالِمُون»؛ ستمکاران رستگار نمی‌شوند. این درس را دولت‌های اسلامی که به آمریکا تکیه کرده‌اند باید بگیرند که آمریکا تکیه کردنی نیست. همان طور که قران گفته است: «الَّذينَ يَتَّخِذُونَ الْكافِرينَ أَوْلِياءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنينَ أَ يَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّةَ فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَميعا».
 
جوامع اسلامی خود گرفتاری‌های متعددی از لحاظ استبداد داخلی و استعمار و نفوذ خارجی دارند که مانند برخی مشکلات داخلی آمریکا سال ها است لاینحل باقی مانده. پیشنهاد شما در این شرایط چیست؟
ملت‌ها باید بدانند که آمریکا از درون پوسیده و باید به اسلام بازگشت کنند. البته اسلامی که خدا برای ما پسندیده نه اسلامی که به شرق و غرب متمایل است، همان طور که آیه اکمال می‌گوید: «الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ دينِكُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتي‏ وَ رَضيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ ديناً». این دین از طریق وحی الهی و آن علمی که به اولیای خود داده قابل استخراج است. همان طور که امام باقر می‌فرمایند: «شَرِّقا و غرِّبا فلا تجدان علما صحیحا الا شیئا خرج من عندنا اهل البیت»؛ به شرق و غرب بروید علم صحیحی پیدا نمی‌کنید مگر اینکه چیزی از نزد ما اهل بیت خارج شده باشد.
یک راهکار، بنیاد های مکتبی وایدئولوژیک کشورهای اسلامی وجوامع اسلامی باید بازتعریف شود. به درون خود و داشته های خود اعتماد داشته باشیم. عقلانیت مبتنی بر وحی را تعریف کنیم. منظور از بازگشت به اسلام، بازگشت به بنی‌امیه و بنی‌عباس و عثمانی نیست، بلکه به همان معنایی است که در روایت امام باقر علیه السلام بیان شده است.
راهکار مهم‌تر از همه، بازتعریف هویت در چهارچوب اسلام است. هم هویت فردی و هم هویت جامعه اسلامی در نظام بین الملل باید مشخص شود. هویت اسلامی بنایش بر دو امر است: «لا اله الا الله» و «محمد رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم». امام صادق علیه السلام می‌فرماید: «الْإِسْلَامُ شَهَادَةُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ التَّصْدِيقُ بِرَسُولِ اللَّهِ ص بِهِ حُقِنَتِ الدِّمَاءُ وَ عَلَيْهِ جَرَتِ الْمَنَاكِحُ وَ الْمَوَارِيثُ وَ عَلَى ظَاهِرِهِ جَمَاعَةُ النَّاس‏»؛ اسلام شهادت به لا اله الا الله و تصدیق به رسول خدا است، با این دو امر، خون ها حفظ و محترم شمرده می‌شوند، نکاح جاری می‌گردد، ارث جریان پیدا می‌کند و جماعت مردم هم همین ظاهر را قبول دارند.
اما این مقدار، حداقل برای هویت حقوقی یعنی اسلام شناسنامه‌ای است که معیار شناخت شخص است نه الگوی شخص. وقتی یک نفر سیاست مدار به مسأله هویت اسلامی توجه دارد این حداقل کافی نیست، بلکه دنبال یک هویت نهادینه‌شده است که منشأ ملکات نفسانی، و دارای احساسات، عمل، جبهه‌گیری‌ها و ناظر به جریان‌های اجتماعی سیاسی فرهنگی باشد. به همین دلیل در ادامه همان روایت که بیان شد امام صادق علیه السلام می‌فرمایند: « وَ الْإِيمَانُ الْهُدَى وَ مَا يَثْبُتُ فِي الْقُلُوبِ مِنْ صِفَةِ الْإِسْلَامِ وَ مَا ظَهَرَ مِنَ الْعَمَلِ بِه‏.» ایمان هدایت است و آن صفتی از اسلام است که در قلب‌ها ثبوت پیدا کرده و عملی است که از آن ظاهر می‌شود.
توحید نخستین اعتقاد در دین اسلام است و اساس اسلام بر آن استوار است این توحید زمانی ارزش دارد که در زندگی جاری شود. توحید مستلزم ایمان به رسالت است و بدون آن اصلا توحیدی پذیرفته نیست، همان طور که خداوند در قرآن کریم می‌فرماید: « إِنَّ الَّذينَ يَكْفُرُونَ بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ يُريدُونَ أَنْ يُفَرِّقُوا بَيْنَ اللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ يَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَكْفُرُ بِبَعْضٍ وَ يُريدُونَ أَنْ يَتَّخِذُوا بَيْنَ ذلِكَ سَبيلاً. أُوْلَئكَ هُمُ الْكَافِرُونَ حَقًّا  وَ أَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِينَ عَذَابًا مُّهِينًا.» بنابراین، ایمان مؤلفه هویت اسلامی است. این مؤلفه هویت، سه جلوه مهم دارد، اولی شناخت نبوت و نبی است، دوم اطاعت از نبی در دو مقام رسالت و ولایت است، سوم اعتقاد به حقانیت قرآن است. این ایمان بدون توجه به آیاتی از قرآن مانند آیه ولایت: «إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ» و نیز آیه اکمال که پیشتر بیان شد و آیات نظیر آنها، ایمان ناقصی خواهد بود. این ایمان ناقص به انحرافاتی دچار می‌شود که نتیجه آن، جوامع اموی عباسی و عثمانی خواهد بودکه در چهره هایی مانند داعش ظهور پیدا می‌کند.
پرهیز از این انحرافات با عنایت به چند اصل ممکن است: توجه به آموزه مهدویت، توجه به حادثه عظیم عاشورا، پرهیز از محبت دشمنان اهل بیت علیهم‌السلام با این عنایت که دشمن اهل بیت را به دشمن تاریخی خلاصه نکنیم. شمر این زمان را ببینیم، شمر آن زمان مُرد. دشمن اهل بیت، دشمن مکتب انها است و این دشمنی در طول تاریخ اگرچه به صورت یک جریان مستمر نباشد مستدام هست.
برای لوازم حفظ هویت می‌توان این موارد را برشمرد: عمل به احکام، امر به معروف و نهی از منکر، بپذیرش اینکه باید در دنیا برای آخرت هزینه بدهیم، پرهیز از اختلاط با هویت‌های ناهمگون و ناسازگار، پذیرش ولی فقیه عاقل و آگاه به زمانه.
 
اکنون که مرجعیت فکری و فرهنگی و سیاسی و حتی اقتصادی آمریکا دچار تزلزل شده است چه مسیری در مقابل جوامع متاثر از تمدن غرب باقی می‌ماند؟
پوسیدگی زیرساخت‌های امریکا آشکار می‌کند که اگر این جنبش هم نتواند کاری بکند، اما دیگر عمر چندانی از آمریکا باقی نمانده است؛ «وَ لا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ غافِلاً عَمَّا يَعْمَلُ الظَّالِمُونَ إِنَّما يُؤَخِّرُهُمْ لِيَوْمٍ تَشْخَصُ فيهِ الْأَبْصار». حق تعالی ما را از دوستی و ارتباط با کسانی که سرِ دین با ما دشمنی دارند نهی کرده است؛ «إِنَّما يَنْهاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذينَ قاتَلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَ أَخْرَجُوكُمْ مِنْ دِيارِكُمْ وَ ظاهَرُوا عَلى‏ إِخْراجِكُمْ أَنْ تَوَلَّوْهُمْ وَ مَنْ يَتَوَلَّهُمْ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُون».
راه حل باقی مانده برای جوامع متاثر از غرب، تمدن‌سازی اسلامی است. باید تمدن جدید اسلامی را بازتعریف کنند. ما به بازتعریف فلسفه و عرفان و کلام نیاز داریم. این علوم باید در چارچوب حق‌نگری تعریف شود. مراد من از حق‌نگری شناخت حق و احکام و جداسازی و تمییز آن از باطل و تخلّق به حق به قدر وُسع انسانی است. این غایت با تمسک به منبع عقل و مدرک وحی به صورتی که عقل-وحی یک کل در هم تنیده باشد، نه دو ابزار معرفت بخش معارض، دست‌یافتنی است. حق، اولین دغدغه فطری انسان است. مسأله موجود بما هو موجود و احکام موجود و تمییز موجود از معدوم، دغدغه بعدی است که وقتی انسان با محیط طبیعی اطرافش مواجهه پیدا می‌کند متوجه می‌شود. نگاه حق‌نگرانه بر کل نظام معرفتی بشر حاکم است. با این نگاه می‌توانیم تمدن آینده اسلامی را بنا کنیم.
کد مطلب ۵۷۱۰۷
ارسال نظر
نام شما

آدرس ايميل شما