۰
تاریخ انتشار
پنجشنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۷ ساعت ۰۹:۲۲
گزارشی از نمایش عاشورایی شب آفتابی

طلوع آفتاب کربلا در شب تاتر شهرمان

طلوع آفتاب کربلا در شب تاتر شهرمان
ریحانه سادات میر مرتضوی/سرویس هنر خبرگزاری رضوی
نور امام حسین آفتابی شود چه رنگی دارد... شعشعه نورش تا کجا می رود.. تا ارادت حاج حبیب.. تا ترس های آبجی.. تا تنهایی مشترک رحمان و طلعت.. تا خود کربلا.. تا بین الحرمین و مهریه صفورا... روزها را در شب گذراندن برای دو همسفر عاشق سخت است و مسیرعاشقی شان لغزان.. ره توشه ای باید از جنس عشق تا همراهی چندین ساله شان را به کمال برساند. دو همسفر که در هوای شب نفس زده اند، در عشق مولایشان می سوزند و می سازند.. صفدر و صفورا چراغ دلشان را به خیمه کوچک و بی ریایشان پیوند زده اند تا خود خورشید.. روایت شب آفتابی روایت عشق است.. عشق آدم های قصه، ما را با خود می برد تا کربلا و عاشورا... همراه می شویم با عشاقی که سردرگم و مستاصلند اما در عشقشان ثابت قدم.. با شمشیر مسلم و کلاه خود حر می رویم تا کارزار تفت زده عاشورا و این سفر، شب خیمه بی ریای حیاط کوچک صفدر و صفورا را به ظهر داغ عاشورا پیوند می زند.

ایده شب آفتابی از چای صلواتی های داخل شهر سراغم آمد
اسماعیل بایگی را سال هاست می شناسم. مردیست که هنر و انسانیت در وجودش پیوند خورده و اندیشمندی و احساسش در لابلای کلمات نوشته هایش موج می زند. نمایش شب آفتابی نیز مانند کار قبلی او "همه مرد منتظر" به خوبی توانسته با مخاطب ارتباط برقرار کند و او به دور از شعارزدگی به زیبایی مفاهیم اعتقادی را در اثر اخیرش گنجانده است: « ایده شب آفتابی از چای صلواتی های داخل شهر سراغم آمد. یک مشت جوان پر کنش که ساعت ها پشت آن داربست ها و پارچه ها ایستاده بودند و بی شیله و پیله به مردم کوچه و خیابان چای تعارف می کردند. با خودم می گفتم کف دل این جوان ها چه می گذرد؟ چه باعث شده این طور در سرما و گرما بی هیچ مزد و مواجبی خدمت کنند.. گمان کردم بهتر است ورود کنم به داخل محلی که چای را مهیا می کنند و حال درونی شان رو قلمی کنم. این شد که شب آفتابی  نوشته شد. شب آفتابی به همت و حدت بازیگرانی تولید شد که هنوز در حوضک ذوق زدگی های مرسوم تاتر نه آب خواستند بخورند و نه دندانشان شکسته؛ نه هوا برشان داشته و نه صدایشان بلند شده است. همه نوبت های تمرین پر بود از رفاقت و عشق و معرفت. تنها تلخی که برایمان باقی گذاشت، مرگ نابهنگام برادر هنرپیشه خوبمان زینب مولایی بود که در حادثه  رانندگی در کربلا به اتفاق همسرشان به رحمت
خدا رفتند و زینب عزیز عزادار برادرشان شدند و نتوانستند در اجراها کنارمان باشند».

تاتر می تواند آیین را رج بزند
بایگی درباره آدم های قصه اش و تاثیر تم عاشورایی بر نمایشش می گوید: «آدم های اصلی این قصه برداشتشان را از شبیه خوانی بازی می کنند. آن هم دو انسانی که یک عمر تعزیه خوانی را شنیده اند و ندیده اند. سخت است از نعمت بینایی محروم باشیم و فقط بشنویم و تصویرش کنیم و این تصویر را اتفاقا درست بازی کنیم. تاتر می تواند آیین را رج بزند. نمونه ی بارز خود تعزیه است که یک مراسم آیینی ست. اما وقتی بخواهیم آیین را تاتر کنیم می بایست به فاکتورها و اتمسفر موجود در آیین وفادار بمانیم. درست مثل خود تعزیه خوانی. این دسته اجراهای مراسم آیینی ـ دینی هر چه به اصل ماجرا وفادار بماند، توفیقش میسرتر است. در این راستا کارهای خوب و برجسته ای انجام شده و دوستان هنرمند آثار قابل توجهی را در این سال ها تولید کرده اند. مخاطبان هم استقبال قابل ملاحظه ای داشته اند و دارند. همه اتفاقات کربلا و عاشورا دارای بضاعت های دراماتیکی است. چه بسا می شود اقتباسات چشمگیری از عاشورا و کربلا انجام داد. تاتر این بضاعت و اتمسفر را دارد که فرهنگ عاشورایی را به جهان تاتر و جوامع دیگر صادر کند».

صفدر قصه
شاید بارزترین ویژگی صفدر پایبندی به قولی است که به همسرش داده و درماندگی که در پی اجابت خواسته صفورا دارد امانش را بریده است. علیرضا حسینی از حال و هوای این روزهایش و یکی شدن با صفدر قصه می گوید: «از سن کم وارد فضای هنری شدم  و اولین کارم در دوازده سالگی یعنی سال 76 جشنواره ارتش بود. سپس عضو گروه تاتر سیمرغ شدم و تاتر کودکان. سال 79 مجموعه تلویزیونی "آی آدم ها" را  برای شبکه 2 و گروه کودک کار کردم. از سال 88 تا 92 به دلیل مشغله تحصیلی کاری را انجام ندادم. سپس خوانش نمایش "خشکسالی و دروغ" فتح بابی شد برای ادامه کار. سپس کار "همه مرد منتظر"  به کارگردانی آقای بایگی بود که در جشنواره منطقه ای میثاق به عنوان اثر برگزیده انتخاب شد و پس از آن برای شب آفتابی انتخاب شدم. نقش صفدر را دوست دارم زیرا می شود گفت از بدنه خود مردم است و نه آدم خاص و روشنفکری که شعار می دهد. او هیچ پیچیدگی  خاصی ندارد. صرفا این که نابیناست و عقاید مذهبی دارد؛ مثل اکثریت عموم مردم. به همین دلیل حس
می کنم همه به راحتی او را قبول می کنند و به دلشان می نشیند؛ زیرا شخصیتی است که تقریبا در همه خانه ها و خانواده ها پیدا می شود. این شخصیت در نمایش شب آفتابی خوب نشسته است زیرا این کار با این که تم مذهبی دارد؛ اما صحبت از مشغله ها و برخی از مشکلات جامعه می کند. چه جامعه سنتی و چه جامعه مدرن امروز؛ سپس حرف از مسائل خانوادگی می زند. حرفش این است که می شود این مسائل را با عقاید مذهبی آمیخت و به راحتی حل کرد. با پیوستن به اعتقادات دینی مان می شود مشکلات را خیلی ساده تحمل کرد و تنها کافیست ما کمی به سنت ها و عقاید اصیل خودمان بازگردیم؛ چه عقاید ایدئولوژیک و مذهبی و چه فرهنگ باستانی مان؛ البته به شکل درستش».

عناصر ایدئولوژیک ما در هنر تاتر زنده می شوند
حسینی در ادامه درباره استفاده از تاتر به عنوان ابزاری برای تفهیم بهتر مبانی اعتقادی و دینی می گوید: «در سال های اخیر متاسفانه هنرهای نمایشی کمی از اصالت تاتر ایران فاصله گرفته است. این اتفاق الزاما بد نیست. این که ما کارهای جدید بکنیم خوبست؛ اما به شرطی که ما دایرکتوری های اصیلمان را فراموش نکنیم. تاتر شب آفتابی را خیلی دوست دارم چون هم تاتر است و هم اشاره به تعزیه می کند که هنر نمایشی بسیار زیبایی است. باید دست نویسنده ها و کارگردان ها را باز بگذاریم تا با عشق کار کنند. نه این که الزاما کار سفارشی باشد، بلکه به انتخاب خودشان مراسم و آیین های مذهبی ما را به تاتر و هنرهای نمایشی وارد کنند و به نظر من این می تواند بسیار تاثیرگذار باشد. ما تنها از رسانه های صوتی و تصویری یکسری اصوات و تصاویری را می بینیم که اصولا برای فرهنگ ایرانی دلنشین نیست. اما با تاترهایی که در آن ها حرف از عقاید مذهبی می زنیم، می توانیم آن ها را دوباره زنده کنیم؛ زیرا تاتر یک هنر پویاست و از دل جامعه بیرون می آید و شعار ندارد. مثل سینما نیست که برای پولشویی یا یکسری مسائل مادی کارهایی ساخته شود. در کشور ما هر تاتری اجرا می شود از دل می آید. غالب کارهای نمایشی کارهای دلیست و حرف دل مردم است؛ پس مردم راحت می پذیرند. چه خوب است که از این حرکت ها حمایت شود تا هم عناصر ایدئولوژیک ما در هنر تاتر زنده شود و هم مردم دوباره با این هنر ناب آشتی کنند. محرم، صفر، شعبان یا رمضان فرقی ندارد؛ چون همه ماه های ما مناسبت های مذهبی دارد. حتی برای آیین های
کهن ایرانی نیز می توان با پیوند میان تاتر و این آیین ها هم آداب و شعائر ما حفظ شوند و صفت فاعلی آن ها یعنی هنرنمایشی و تاتر زنده بماند».

 صفورای قصه
صفورا تشنه است. تشنه دیدار. پشت پا می زند به همه هستی اش برای عشق به مولایش. برای لمس خاک کربلا. بنفشه قرایی به زیبایی صفورای عاشق را جان داده و خشم و سکوتش را در هم آمیخته تا رسیدن به خورشید در شب تاریکش: « من در ابتدای کارم دو سریال برای شبکه استانی خراسان داشتم. اولین کار نمایشی که داشتم "شقایق دره" بود که در جشنواره عشایر اجرا شد. کارهای بعدی ام به کارگردانی احمد مینایی و نویسندگی آقای بایگی بود که بعد از شقایق دره "یلدایی ترین قصیده بخت من" را با مهندس خاتمی، عبدالله برجسته و علیرضا رضایی و دیگر دوستان کار کردم. سپس چندسالی به دلیل بچه دار شدن از صحنه دور شدم و امسال با نمایش شب آفتابی به صحنه بازگشتم. تا به امروز در دو نمایش جایزه بازیگری دوم و سوم را کسب کردم و در چند نمایش کاندید جایزه بهترین بازیگر زن شدم. یک روز به طور اتفاقی سر تمرین های آقای بایگی رفتم و ایشان هم لطف کردند و نقش صفورا را به من دادند. صفورا زنی است که اگر دقت کنید حال و احوالش همیشه حوالی و پیرامونش است. عطش دیدار و طعم کربلا و عاشورا. همه ما مشتاقیم خاک پای سیدالشهدا را توتیای چشمانمان کنیم اما صفورا نابیناست پس عطش ذوق دیدارش چند برابر می شود. با خودم قرار گذاشتم  که جای صفورا باشم و در طول تمرین ها چشمانم را می بستم. سخت بود اما تجربه بکری بود و هست. به نظر من در مرحله نخست متن یکدست و شاعرانه آقاتی بایگی که حتی از خواندنش نیز لذت می بری بسیار به باورپذیری نمایش و نقش صفورا کمک کرده و سپس عشق ساده صفدر و صفورا و نوع ارتباطشان؛ و سوم تعزیه خوانی از زاویه ذهن دو انسان روشندل که یک عمر فقط تعزیه خوانی را شنیده اند و ندیده اند. به نظر من اجرای تاتر با مضامین عاشورایی از لحاظ قدرت مذهبی و ارتباط مستقیمی که با تماشاچی دارد به درون تماشاگر نفوذ می کند و با به خاطر اوردن دردهایمان در زندگی همدرد می شویم و با سختی هایی که به اهل بیت گذشته است به خودمان می آییم و به خدا نزدیک تر می شویم».
طلعت و رحمان قصه
طلعت زنی با دردی دیرینه.. درد عاشقی.. او و رحمان هر دو میان خود و دیگری اسیرند و این اسارت شیرین آن ها را به سرحد
جنون رسانده است. زهرا روزبهانی با چشمانی وحشت زده و بی خواب به مخاطب می نگرد و قلب و روح طلعت را به نگاه منتظرشان تقدیم می کند: «کار اجرا را از گروه های تاتر مدرسه شروع کردم و چندین سال است تاتر را به عنوان یک عشق همراه تحصیل ادامه می دهم. اجرا و صحنه واقعا حال من را خوب می کند. در این کار توسط یکی از دوستان به آقای بایگی معرفی شدم، برای تست رفتم و انتخاب شدم. طلعت به نظر من زنی است که ممکن است در درون هر یک از زن های جامعه ام وجود داشته باشد. شاید اتفاقاتی که برای او افتاده دقیقا برای ما نیفتد. اما از زندگی ما دور نیست. کسی است که با اختلالات روحی و روانی که دچارش شده، از مسائل کوچکش مشکلات بزرگی می سازد و این شاید به واسطه احساسات و عواطفی است که دارد. او در زندگی با مشکل بچه دار نشدن مواجه شده اما همسرش را دوست دارد و این دچار دوگانگی اش کرده. من خیلی فکر کردم و سعی می کردم خودم را جای طلعت بگذارم و به شکلی با او همذات پنداری کردم تا توانستم تا حدودی او را درک کنم. نقش من نقشی بود که خیلی نیاز به حرکات بدن نداشت و من باید حس را از طریق میمیک صورت و بیان انتقال می دادم پس در مورد تک تک کلمات فکر کردم و با درک کامل آن ها را بیان کردم. شب آفتابی نمایشی نیست که از واقعه عاشورا بگوید تا مردم گریه کنند؛ بلکه می خواهد مردم فکر کنند که هدف از عاشورا و کار امام حسین چه بوده است. پس صرفا نمایشی برای عزاداری نیست. مطمئنا نمایش هایی با این مضمون در این روزها جزو واجبات اجرا محسوب می شود زیرا مردم نیاز دارند کسی باشد که این مفاهیم را با متن و اجراهای درست انتقال دهد تا چه بسا دید و بینش مردم به واقعه عاشورا باز شود. اگر کارها قوی باشند استقبال خواهد شد و نسل جوان می آیند و می بینند و اثری عمیق در قلب و روح مخاطبان گذاشته می شود».

تاتر یعنی زندگی و واقعیت
 علی کولایی در نقش رحمان اما آرام است و دلمرده. نمی داند برود یا بماند. نمی داند بگوید یا نگوید. و این استیصال برای یک مرد چقدر دردآور است: « 15 سال است که در زمینه تاتر فعالیت دارم. دو سال است که عضو گروه سیمرغ هستم و قبل از نمایش شب آفتابی نیز در خدمت این گروه بودم. مثل شخصیت رحمان در جامعه ما زیاد است. با توجه به این که در محیط زندگی خودمان نیز رحمان های زیادی دیدم، بنابراین توانستم ارتباط خوبی با این نقش برقرار
کنم و این را از نگاه تماشاچیان فهمیدم. در نمایش شب آفتابی یاد می گیریم که پشت هر چالشی در زندگی می توان با دیدی منطقی از آن لحظه عصبی یا احساسی گذشت و پایان تلخ را تغییر داد. زندگی سرشار از چالش است پس باید فکر کرد و منطقی عمل کرد. تلفیق این لحظات با اعتقادات معنوی می تواند کمک شایانی به گذر از بحران ها بکند. متاسفانه با توجه به اطلاعات غلطی که برخی از آقایان نسبت به عاشورا انتقال داده اند دید مردم مقداری دچار دوگانگی شده است. شاید بتوانیم کمی بیشتر با تاتر و نمایش واقعیت ملموس عاشورا را به مردم نسبت دهیم. تاتر یعنی زندگی و واقعیت. اگر به واقعیت نزدیک باشد می تواند خاطره بسیار تاثیرگذاری را برای مخاطب داشته باشد».   
آبجی قصه
آبجی شاید عجیب ترین شخصیت نمایش است. او بی نام می آید و بی نشان می رود. به دنبال پناهگاهی برای لحظه ای خواب.. و کجا امن تر از حیاط کوچک صفدر و صفورا پشت خیمه و پارچه های سیاه اباعبدلله و بوی عطر چای صلواتی؟ آبجی بی نام و نشان می آید و می رود و مخاطب را در شوکی وهم آلود باقی می گذارد. و ذهنی درگیر سرنوشت آبجی. آیلار جانفشان جوان ترین عضو گروه است و با هیجان از نقشش می گوید: «فعالیت هنری من دو سال پیش با بازی در یک تاتر کودک شروع شد بعد از آن با گروه سیمرغ آشنا شدم و به عنوان عکاس گروه در کار همه مرد منتظر حضور داشتم با شروع شب آفتابی تست دادم و برای نقش آبجی انتخاب شدم. همه می دانیم که دخترانی مثل آبجی در جامعه ما وجود دارن که به علت هایی مشخص سکوت می کنند. آبجی نقشی است که به خوبی میزان مخرب بودن این موضوع را بیان می کند».
تاتر در این سال ها خودش پیکرش را تشیع می کند
صدای طبل و نوحه حسین حسین در سرم می پیچد.. فانوس ها روشنند و چشم ها پشت پرده های اشک. نمایش شب دلمان را آفتابی شبمان آفتابی کرده است. این شب ها و این نوحه ها با روح و جان مردم سرزمینم پیوند دارد. گروه تاتر روی صحنه حاضر می شوند و از تماشاچیان که در شب بارانی به دیدن نمایششان آمده اند تشکر می کنند. و باز هم گلایه هایی از بی مهری مسئولان و بی خبری مردم از وضعیت تاتر شهرمان. به قول اسماعیل بایگی: « تاتر در این سال ها خودش پیکرش را تشیع می کند. همه چیز خصوصی و پر هزینه  است. از مخاطبین و تماشاگران و عاشقان تاتر می خواهم ما بچه های هنرمند را حمایت کنند. همین...»
کد مطلب ۳۶۲۸۳
برچسب ها
تئاتر
ارسال نظر
نام شما

آدرس ايميل شما