۲
۷
تاریخ انتشار
چهارشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۷ ساعت ۱۰:۰۱
درباره فیلم سینمایی «بمب؛ یک عاشقانه» ساخته پیمان معادی

مرگ، آیه ی حفظ نشده

مریم ظریف/ فعال رسانه
مرگ، آیه ی حفظ نشده

بمب
«بمب؛ یک عاشقانه»، پس از فیلم «برف روی کاج ها» دومین ساخته سینمایی پیمان معادی است. این فیلم، بهمن ماه 1396 اولین بار در جشنواره فیلم فجر به نمایش درآمد. کارگردانی و نویسندگی فیلم بمب، توسط معادی، عاشقانه ای متفاوت را برای مخاطب به تصویر کشیده است. سال های میانی جنگ، عشق در بحبوحه ی ترس و امید و اضطراب سرگردان است و نوستالژی هایی که بدون آن نسل جنگ زده خاطره ای برای تعریف کردن ندارد را، معادی آرام و بی حاشیه ولی بیش از حد، در بطن فیلمنامه اش آورده است. ریتم یکنواخت فیلم، ساده ترین عبارتی است که از زبان تماشاچی در حال خروج از سینما شنیده می شود.



نقش
از همان ابتدا پیمان معادی تکلیف خودش و نقشش را روشن می کند. چوبی بلند که وظیفه اش صاف نمودن صف دانش آموزان راهنمایی است. این روال را در زندگی با میترا هم با خود یدک می کشد و با وسواسی اجباری خود را در سکوتی قهرآمیز قرار داده است. لیلا حاتمی،‌ انگار برایش یک
پوشش مشخص تعریف شده است و قرار نیست از آن چهارچوب خارجش کنند. مدارایی که بی شباهت به فیلم «رگ خواب» نیست و طغیانی که شرایط را تغییر می دهد. نام سیامک انصاری که میان بازیگران به چشم بخورد احتمال وجود فیلمی خشک و بی روح را از بین می برد.  نگاه های دزدکی همراه با حجب و حیا،‌ دروغ مصلحتی و ترس از دست دادن را فقط ارشیا عبداللهی می توانست به خوبی در خانه،‌ مدرسه و زیرزمین نشان دهد.



مرگ
فیلم «بمب؛ یک عاشقانه» در همان ابتدا سؤال برانگیز می شود. گونی های شن، خرمشهر و اهواز و دزفول و ... را به یاد می آورد و تا دقایقی بیننده نمی داند داستان را در چه شهری و با چه شرایطی باید دنبال کند. تأکید بر کاربرد واژه مرگ،‌ روزی نیست که در محیط آموزشی شنیده و گفته نشود و رسم الخط دیوارهای سپید نگردد. شبی هم نیست که آژیر قرمز مرگ، ساکنین ساختمان را به زیرزمین نکشاند و فاصله اش تا آژیر سفید،‌ آیه ای از آیه الکرسی حفظ نشده باشد.
باید به معادی دست مریزاد گفت که موازی با عشق نازنین، مرگ گوارا را در تمام سکانس ها آورده است، طوری که چالش ذهنی چربیدن هر یک بر دیگری را بر می انگیزد.
 
نامه
خوش خطی سعید از بدیهیات نوجوانان آن دوران است. نوجوانی که به خاطر این استعداد می تواند معلم و ناظم و مدیر را تحت تأثیر خود قرار دهد. با این حال از انضباط آقای ذکایی مبنی بر تقلب نکردن نمی تواند دور بماند. انتظار می رود نوجوانی با لایه های رفتاری شفاف، تا آخر فیلم بیننده را دنبال خود بکشاند. اما از دست دادن نامه مصادف با ترک شهر می شود. نامه اش به سمانه خانم، بر نامه پسرنوجوان به همسر مالنا در فیلمی به همین نام پهلو می زند که ناجی یک زندگی می شود و شاید هم تمام نامه هایی که به دست صاحب اصلی نرسید ولی زندگی فرد دیگری را تغییر داد مانند نامه رابی به سیسیلیا در Atonement .


گفتگو
در فضاهای مختلف آنقدر که به موضوع گفتگو و وسواس در گنجاندن تمامی نوستالژی ها در قاب دوربین توجه
شده، به شخصیت ها پرداخته نشده است. گفتگو در قالب نامه ای عاشقانه، گفتگوی صاحبخانه با تک تک ساکنین از پشت اف اف، گفتگو در دفتر مدرسه برای حل مسأله برگزاری امتحانات یا تعطیلی مدرسه، گفتگو با پاسبان و سارق، گفتگوی به تعویق افتاده میترا و ایرج. در کنار تمامی این گفتگوها،‌ بیانات یک جانبه و طنزآمیز مدیر مدرسه مقابل دانش آموزان، فضای متفاوتی را ایجاد کرده است که کاملا تافته ای جدا بافته از زیرزمین و واحد زوج جوان است.

انتظار
زیرزمینی که می رود شبیه به کانال فاضلاب در فیلم Atonement  شود. همان حس ها و دلهره ها را از لحظه مسدود شدن در ورودی تا ترکیدن لوله های آب، ذره ذره در بیننده به اوج می رساند ولی ضربه هایی که به دیوار می خورد و راه نجاتی باز می شود، خیلی زود پایان خوشایند را به خورد منتظران می دهد. ولی این انتظار به تکرار کشیده نشده و میترا در زیر بارش باران می ماند و روی صندلی آمبولانس با ایرج همراه نمی شود.
 
 
کد مطلب ۳۷۶۲۱
ارسال نظر
نام شما

آدرس ايميل شما

نظرات بازدیدکنندگان
مهری
Iran, Islamic Republic of
به نکات جالبی اشاره شده بود... ترغیب شدم دوباره فیلم رو ببینم
احسان
Iran, Islamic Republic of
اشارات جالبي بود