۱
تاریخ انتشار
يکشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۷ ساعت ۰۱:۰۴
یادداشت اختصاصی/ به بهانه سالگرد تسخیر انقلابی سفارت امریکا

امام خمینی و ایجاد بحران و رسوب زدایی در مفاهیم بنیادین غرب

محمدرضا ملایی/ پژوهشگر اندیشه سیاسی اسلام
امام خمینی و ایجاد بحران و رسوب زدایی در مفاهیم بنیادین غرب
غرب در سال 1357 خود را با پدیده ای سهمگین مواجه دید. پدیده ای که به جای اینکه معنویت و اسلام و توحید را در عرصه های خصوصی و فردی دنبال کند معنویت و توحید را در مبارزه با اسلام آمریکایی و آمریکا به عنوان شیطان بزرگ و استکبار جهانی معرفی می کند. امام خمینی مستقیما به سراغ دال برتر و مرکزی گفتمان مدرنیته رفت. او با به میدان آوردن اسلام به عنوان دغدغه ی اصلی خود برای تشکیل حکومت اسلامی، پایه های تمدن غرب را لرزاند. امام خمینی بر همین اساس به تعریف مناسبات قدرت بر اساس اسلام کرد و این همان چیزی است که غرب به شدت از آن هراس داشت.
امام خمینی با رجوع به اسلام، تمامی عناصر دخیل در قدرت و سیاست – اعم از دولت، مردم، سیاست خارجی، دموکراسی، استبداد و ... – را بازتعریف کرد. جالب اینجاست که امام خمینی به سراغ عناصری رفت در گفتمان غربی آن را شاخصه ی خود معرفی می کرد و به آن فخر می فروخت؛ یعنی نقش تاثیرگذار مردم در قدرت و تقسیم آن. به جرأت می توان گفت تنها فقیهی که به صورت منسجم و کاملا مستند به دین از نقش پررنگ و مؤثر مردم و تصمیم آنها در قدرت سخن می گفت امام خمینی بود.
بحث حضور مردم در قدرت و نقش تعیین کننده ی آنها در تقسیم مناصب سیاسی، از مهمترین شعارهای گفتمان مدرنیته است تا آنجا که وقتی امام خمینی سراغ این مفهوم رفت برخی مانند سامی زبیده، حرکت امام خمینی را یک حرکت مدرن دانست و معتقد بود که این حرکت را نمی توان در خارج از مدرنیته فهم کرد؛ زیرا امام خمینی مستقیما روی عناصر مدرن – مانند دولت و مردم – رفته و با توجه به این عناصر، نظریه ی خود را بنا می نهد. لذا امام خمینی هر چند خود را در مقید به اعمال و شعارهای سنتی اسلام، اعلام می کند اما دستاوردهای وی را جز با قرار دادن در بافت مدرنتیه نمی توان درک کرد.
سامی زبیده معتقد است که نظریه ی سیاسی امام خمینی را تنها زمانی می توان فهم کرد که آن را در ارتباط با مقوله هایی مانند «مردم» و «دولت» و نظایر آن که محصول تکوین نظریه سیاسی غرب هستند بررسی کرد؛ لذا نظریه ی سیاسی غرب، پیش شرط لازم برای «حکومت اسلامی» امام خمینی است.1 این نشان می دهد که تا چه حد امام خمینی متعرض بنیادهای گفتمان مدرنیته شده است. وی با ارائه ی معنایی اسلامی از عناصر کلیدی گفتمان مدرنیته، از این گفتمان «رسوب زدایی» کرد و اذهان کارگزاران اجتماعی را متوجه الگو و گفتمانی بدیل آن نمود. در واقع، کار امام خمینی را می توان اینگونه تعبیر کرد که وی در زمین حریف بازی نکرد بلکه زمین بازی را عوض کرده و دشمن را به مبارزه طبق قواعدی که خود ترسیم کرده فرامی خواند. اینگونه می توان امام خمینی را پایه گذار گفتمان اسلام تمدنی دانست؛ گفتمانی که به رفع ظلم از انسان ها و ملت ها توسط دشمنان انسانیت و معنویت می اندیشد نه کشتار غیر و نهادینه کردن ظلم و خونریزی به نام اسلام!
 بابی سعید تصویر بسیار جالبی از کار امام خمینی ارائه می دهد. وی معتقد است گفتمان سیاسی امام خمینی، جلوه ای از مرکز زدایی غرب است. به عبارت دیگر، گفتمان امام، باعث شد غرب به عنوان یک مرکز عام، هیمنه ی خود را از دست بدهد. قبل از امام خمینی، در جوامع مسلمین، گفتمان تدافعی رواج داشت که می خواست دستاوردهای مدرنیته را اسلامی بخواند.
این گفتمان تدافعی معتقد بود که در اسلام هیچ خصلت ذاتی ای وجود ندارد که مانع از تفسیر آن همساز با دنیای مدرن شود. این گفتمان تا دهه ی 1920 شیوه ی مسلط در بیان تفکر سیاسی اسلام بود و حتی در کارهای شریعتی و ابوعلا مودودی و نیز محمد عبده مشاهده می شد. بر خلاف اینها، امام خمینی این گفتمان تدافعی را رد کرده و بر علیه گفتمان مدرنیته می شورد. وی هیچ تلاشی برای ارائه ی تصویری هماهنگ با درستاورهای گفتمان مدرنیته ارئه نکرد.
برعکس، تنها با امام خمینی است که نقش گفتمان مدرنیته به عنوان گفتمان عام دستخوش تزلزل می گردد. میان متفکران مسلمان صد ساله ی اخیر، تنها تفکر که قصد هماهنگی با گفتمان غربی را ندارد تفکر سیاسی امام خمینی است. امام خمینی طوری صحبت می کند گو اینکه اصلا تفکر غربی وجود ندارد. اینها همه نشان دهنده ی استیصال گفتمان مدرنیته در مقابل بی نظمی و رسوب زدایی ای بود که امام خمینی ایجاد کرد.
به بیان دیگر امام خمینی در آنچه که در نزد گفتمان مدرنیته رسوب شده بود و بدیهی تلقی می شد تشکیک کرد و آن را با بحرانی عجیب و سنگین مواجه کرد. قبل از امام خمینی نیز حرکتهای بزرگی در جهان اسلام رخ داد ولی همه ی آنها در دل گفتمان مدرنیته هضم شد.
آنچه امام خمینی و حرکت او را از دیگر رهبران انقلابها – چه اسلامی و چه غیر اسلامی که در برابر مدرنیته ایستادند – ممتاز می کند فهم درست وی از تهدیدهای غرب و شناسایی دقیق دشمن و مصداق «غیر» و نیز پی بردن به ظرفیت عظیم اسلام در مواجهه با غرب است. به جرأت می توان گفت هیچ یک از علمای اسلام، خطری که مدرنیزاسیون برای اسلام داشت را درک نکردند و با غفلت از اینکه اصل اسلام در خطر است حرکت قابل توجهی نکردند. حتی برخی با تأسی به صلح امام حسن علیه السلام، تکلیف خود را در مماشات با حکومت طاغوت دانستند و برخی دیگر نیز با پررنگ کردن تقیه و استراتژی «خود اقلیت پنداری»، گفتمان تقیه و سکوت در عصر غیبت امام معصوم (ع) را رقم زدند و پرچم هر انقلاب و جهاد علیه طاغوت را شکست خورده و باطل انگاشتند که پرداختن به این گفتمان رقیب هر چند که غالب نیست، مجال دیگری را می طلبد.
 
 
1- بابی سعید, هراس بنیادین: اروپا مداری و ظهور اسلام گرایی, 121–122.
 
کد مطلب ۳۶۰۴۸
ارسال نظر
نام شما

آدرس ايميل شما