۰
تاریخ انتشار
دوشنبه ۲۰ فروردين ۱۳۹۷ ساعت ۱۱:۱۵
یادداشت اختصاصی؛

بازنمایی پر اضطرابی از جنگ، بدون صحنه های دلخراش

فائزه اعتمادگلستانی/ کارشناس ارشد علوم ارتباطات اجتماعی
بازنمایی پر اضطرابی از جنگ، بدون صحنه های دلخراش
سریال پایتخت طی همه سالهایی که پخش شده است مجموعه ای نسبتا بی حاشیه به نظر می رسید که توانسته بود با تنیدن سوژهایش در فرهنگِ خانواده دوست ایرانی، مخاطب خودش را مجذوب ساخته و در پنج فصل متوالی به دنبال خودش بکشاند.
اگرچه مقدم شانسش را در سریال های دیگرِ این چنینی نیز برای ارتباط با مخاطب امتحان کرده است، اما هیچ کدام همچون سوژه خانواده "نقی معمولی" با قلب مردم ایران انس نگرفت و نتوانست حس صمیمیت را در جامعه ایجاد کند. چند قسمت پایانی پایتخت شاید بهترین سنگ محک برای شناخت این انس و الفتِ ایجاد شده نسبت به خانواده معمولی است. بارها در مجموعه های سینمایی و تلویزیونی دفاع از ناموس و وطن را دیده ایم. اما شاید هیچگاه این میزان از ترس و دلهره را در دل مخاطب، هنگام تماشای یک سریال تلویزیونی ندیده باشیم. بسیاری از مخاطبان پایتخت در دوقسمت پایانی با اضطراب به تماشا نشستند. تیر خوردن هما آزارشان می داد، حتی مجروح شدن شخصیت تازه واردی بنام بهتاش نگرانشان کرده بود.
آری مخاطب سریال پایتخت خانواده ایرانی را از خود می دانست و نمی خواست جانش در خطر باشد. شاید بهتر باشد که بگوییم «کالای فرهنگی پایتخت» چنان احساس تعلقی در خریدارش ایجاد کرده بود که اگر در معرض خطر یا نابودی قرار می گرفت، روان جامعه هدفش به بازی گرفته می شد و احساس تلخ مزه ای در او ایجاد می کرد.
برانگیختگی افکار عمومی نسبت به مسئله امنیت و دفاع و جنگ را بسیار زیاد در سینما و تلویزیون ایران دیده ایم. حتی در همین روزهای اخیر مسئله دفاع از حرم و شهدای مدافع سوریه را زیاد به عنوان سوژه هنری یافته ایم و  روی آن کار کرده ایم. اما شاید خیلی کم توانسته ایم با زبانی ساده و معمولی آن را به مخاطب اهدا کنیم.
پایتخت حرف های زیادی برای گفتن داشت، حرفهایی تکراری همچون اهمیت مسئله امنیت، دفاع از ناموس، وحدت دینی و انسان دوستی اما همه این حرفها در قالب هایی ساده ریخته می شد. داستان همان اندازه که اوج می گرفت و شاید غیرقابل باور می شد، به همان اندازه هم به مخاطب نزدیک می شد. برخی سکانس ها بشدت غیرمعمول بودند که حتی نمی شود اسم آن ها را تخیلی گذاشت. اما مخاطب دوست داشت این اتفاقِ ماوراتخیلی رخ بدهد تا کارکترها جان سالم بدر ببرند. مخاطب خودِ دیگرش را در خانواده "معمولی" می دید و نمی خواست بازنده ی میدان باشد. همین می شد که در اضطراب لحظه لحظه ی صحنه ها دلهره داشت و گویی رنج داستان را تحمل می کرد.
آری پایتخت یک محصول فرهنگی- رسانه ای موفق بود که اتفاقا گریزش به مسئله دفاع و امنیت هم درست و به موقع صورت گرفت. پایتخت بدون وجود حتی یک صحنه دلخراش تمام حرف جنگ را به تصویر کشید. و دیگر این که پایتخت توانسته بود هر طرز فکری را به پای تلویزیون بکشاند و تمام کم کاری چند وقت اخیر آن را جبران کند. حرفهای پایتخت مهم ولی ساده بود که از مسیری درست منتقل شده بود.
 
 
کد مطلب ۲۷۳۸۰
ارسال نظر
نام شما

آدرس ايميل شما