۰
تاریخ انتشار
سه شنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۶ ساعت ۰۹:۰۸

رشد فزاينده قتل انسانها!

محمد باوي‌پور (دانش‌پژوه سطوح عالی حوزه علمیه قم)
رشد فزاينده قتل انسانها!
سرویس معرفت، اختصاصی/ به "قتل رسيدن"، منفورترين چيزي است كه همه بشر از آن فراري هستند و قطعاً كسي داوطلب كشته شدن خود نيست. در این میان، روايتي از امام سجاد (عليه السلام) نقل شده است كه انسان را به فكر فرو مي‌برد.
آن حضرت فرمودند: «أَعْظَمُ‏ مِنْ‏ هَذَا الْقَتْلِ‏ ... أَنْ يُضِلَّهُ عَنْ نُبُوَّةِ مُحَمَّدٍ وَ عَنْ وَلَايَةِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ... فَهَذَا هُوَ الْقَتْلُ الَّذِي هُوَ تَخْلِيدُ الْمَقْتُولِ فِي نَارِ جَهَنَّمَ خَالِداً مُخَلَّداً أَبَداً فَجَزَاءُ هَذَا الْقَتْلِ مِثْلُ ذَلِكَ الْخُلُودِ فِي نَارِ جَهَنَّمَ.» (طبرسي، ج‏2، ص 319) «بدتر از اين قتل (كه فردي توسط ديگري كشته شود در حالي كه مقتول شهيد نيست و قاتل فردي جاني است)، گمراه نمودن كسي از نبوّت محمّد (صلّى اللَّه عليه و آله) و از ولايت علىّ بن أبى طالب (عليه السلام) است اين همان قتلى است كه تا ابد فرد مقتول را (علاوه بر قاتل) در جهنّم نگه مى‏دارد، پس جزاى اين چنين قتلى خلود در آتش جهنّم است.»
ممكن است اين قاتل، مهربان‌ترين فرد نسبت به مقتول باشد همچون پدر و يا مادر يا دوستی صميمي يا استادی فرهيخته و يا كتاب و مطلبي كه نويسنده آن اهل علم و ادب و فرهنگ است.
با نگاهي به اوضاع جهان درمي‌يابيم كه خيلي از انسان‌ها (جز مستضعفان كه واقعاً جاهل قاصر هستند و در شرايطي نيستند كه بدانند حقيقت چيست)، مقتوليني هستند كه تنها جسم آنها زنده است و به تعبير قرآن مانند حيوانند: (اولئک كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبيلاً؛ مانند چهارپايانند بلكه آنان گمراه‌ترند)، چراکه چنين كساني عقل ندارند هر چند از لحاظ علمي دانشمند مطرحي باشند زيرا آنچه لُبّ و اصل انسان را تشكيل مي دهد و فارق بين انسان و حيوان است، عقل اوست. امير المؤمنين (عليه السلام) مي‌فرمودند: «أَصْلُ‏ الْإِنْسَانِ‏ لُبُّهُ‏» (مجلسي، ج‏1، ص 82) و در تعريف عقل، امام صادق (عليه السلام) در برابر اين پرسش كه عقل چيست؟ (مَا الْعَقْلُ؟)، چنين فرمودند: «مَا عُبِدَ بِهِ‏ الرَّحْمَنُ وَ اكْتُسِبَ بِهِ الْجِنَانُ؛ عقل آن است كه به وسيله آن خداوند رحمان عبادت شود و بهشت به دست آيد» (كليني، ج‏1، ص 11، ح 3).
در واقع تلاش تمام انبياء و امامان (عليهم السلام) و عالمان دين، كه در راه "دين‌دار" كردن جامعه صورت پذيرفت، با برانگيختن عقل بشر بود. بسياري نیز در اين راه خون خود را بذل نمودند همانند سالار شهيدان، امام حسين (عليه السلام) كه به تعبير امام صادق (عليه السلام) در زيارت اربعين، آن حضرت خون پاكش را در راه دستگيري بندگان خدا از مهلكه جهل، فدا نمود: «وَ بَذَلَ‏ مُهْجَتَهُ‏ فِيكَ لِيَسْتَنْقِذَ عِبَادَكَ مِنَ الْجَهَالَةِ وَ حَيْرَةِ الضَّلَالَةِ؛ و جانش را در راه تو فدا نمود تا بندگانت را از جهل و حيرت گمراهي نجات دهد» (طوسي، ج‏6، ص 113، ح 201)
در واقع خداوند با فرستادن 124000 پيامبر (مجلسي، ج ‏11، ص 32) در طی هفت هزار سال (ن.ک: بحراني، ج‏1، ص 167، ح 374)، به دنبال زدودن غبار جهل از عقل انسان‌ها بود. اميرالمؤمنين (عليه السلام) در اين‌باره فرمودند: «فَبَعَثَ فِيهِمْ رُسُلَهُ وَ وَاتَرَ إِلَيْهِمْ أَنْبِيَاءَه‏ ... وَ يُثِيرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ‏ الْعُقُول؛‏ پس خداوند رسولانش را برانگيخت، و پيامبرانش را به دنبال هم به سوى مردم گسيل داشت، ... تا نيروهاى پنهان عقول آنان را برانگيزانند» (سيد رضي، ص 43)
بنابراين تنها راه عاقل شدن، دين‌داري است آن هم به قرائت اهل‌بيت (عليهم السلام). ازاين‌رو امير‌المؤمنين (عليه‌السلام)، عقل انسان را همان دين او معرفي فرمودند: «أَصْلُ‏ الْإِنْسَانِ‏ لُبُّهُ‏ وَ عَقْلُهُ دِينُه‏» (مجلسي، ج‏1، ص 82)
نتيجه آن كه زندگي به معناي واقعي يا همان حيات طيب، در پرتو شناخت و معرفت امام است تا از دين حق گمراه نشويم، چه اينكه امام صادق (عليه السلام) به ما چنين تعليم دادند كه بگوييم: «اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي حُجَّتَكَ فَإِنَّكَ إِنْ‏ لَمْ‏ تُعَرِّفْنِي‏ حُجَّتَكَ‏ ضَلَلْتُ‏ عَنْ‏ دِينِي» (كليني، ج‏1، ص 337،‌ح 5)؛ زيرا در صورت معرفت نداشتن به امام، انسان از نبوت رسول الله (صلّي الله عليه و آله) و ولايت اميرالمؤمنين (عليه السلام) گمراه مي‌شود و نه تنها حياتي براي چنين فردي كه به عنوان مقتول معرفي شده، قابل ترسيم نيست و تنها جنبه حيوانيت وجود دارد، بلکه حتي مرگ او هم، مرگ جاهليت خواهد بود: «مَنْ‏ مَاتَ‏ وَ لَا يَعْرِفُ إِمَامَهُ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّة» (كليني، ج‏2، ص 20).
با این وصف، انسانهای زیادی در حال قتل هستند و ما و حتی خودشان بی‌خبریم!
منابع
1. ‏بحرانى، سيد هاشم‏، البرهان في تفسير القرآن، قم، مؤسسه بعثه‏، 1374 ش.
2. سيد رضي، محمد بن حسين، نهج البلاغة، تحقيق: صبحي صالح، قم، هجرت‏، 1414 ق.
3. طبرسى، احمد بن على‏، الإحتجاج على أهل اللجاج، مشهد، نشر مرتضى‏، 1403 ق.
4. طوسى، محمد بن الحسن‏، تهذيب الأحكام، تهران، دار الكتب الإسلاميه‏، 1407 ق.
5. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، تهران، دار الکتب الإسلامیه، 1407 ق.  
6. مجلسی، محمدباقر، بحار الأنوار، بیروت، دار إحياء التراث العربي‏، 1403 ق.
کد مطلب ۲۰۱۵۶
ارسال نظر
نام شما

آدرس ايميل شما