۰
تاریخ انتشار
جمعه ۱۳ تير ۱۳۹۹ ساعت ۱۳:۳۰
به مناسبت میلاد هشتمین خورشید امامت؛

اقیانوس بیکران کرامت امام مهربانی/ اینجا طبیبی است که ندارد نوبت

کرامت رضوی
کرامت رضوی
خبرگزاری رضوی- معجزه به معنای انجام عمل و کاری خاص و خارق العاده است. امام صادق- علیه السلام - در تعریف معجزه می فرماید: «و المعجزه علامهٌ لله لا یعطیها إلا انبیاءهُ و رُسُلَهُ و حججه لیعرف به صدق الصادق من کذب الکاذب؛ «معجزه» نشانه ای از خداوند است که آن را جز به پیامبران و فرستادگان و حجت های خود نمی دهد، تا به وسیله ی آن، راستگویی (مدّعیان ارتباط با خدا) از دروغگویی (مدّعیان دروغین) شناخته شود.». امام رضا علیه السلام از جمله امامانی است که چه در زمان حیات و چه حالا کرامات و معجزات زیادی را از ایشان خوانده و شنیده و بارها در حرم قدس رضوی دیده ایم. به مناسبت ولادت با سعادت امام هشتم قصد داریم در ادامه به چند نمونه از معجزات و کرامات این امام بزرگ اشاره کنیم. 

شیعه شدن زنی مسیحی 
خانمی مسیحی، نزد حضرت آیت الله میلانی، به مذهب شیعه گرویده بود. نام او «رانیک اصلانیان» بود و حضرت آیت الله میلانی او را فاطمه نامیده بودند. آن خانم علت شیعه شدن خود را، عنایت امام رضا علیه السلام بیان کرده بود: «من گرفتار درد شدیدی شدم و مدت‌ها در یکی از بیمارستان‌های تهران، بستری شدم. توان هر کاری از من سلب شده بود، بالاخره به من اعلام کردند که سه مهره کمر شما سیاه شده است و کم کم به من فهماندند که این بیماری هیچ درمانی ندارد.
معلوم است که چه حال و روزی داشتم، یکی از بانوان پرستار که از پرونده ام آگاه بود، گفت: شما به زیارت امام رضا علیه السلام بروید، خوب می‌شود. گفتم:من مسیحی هستم و ایشان امام شیعیان، چگونه نزد ایشان بروم وچه بگویم، بعد هم بیماری من که علاج ندارد.
او گفت: ایشان طبیب هر دردی هستند و قدرت ایشان، مافوق انسان هاست، به علاوه ایشان امام رئوف هستند و کسی را ناامید نمی‌کنند، حال هر که می‌خواهد باشد. بالاخره چاره نداشتم و از خانواده خواستم، هر طور شده مرا به مشهد ببرند. آنان کوپه قطاری برایم گرفتند و مرا روی صندلی‌ها خواباندند و در مشهد نیز به همان صورت مرا به داخل حرم بردند و دخیل بستند.
روز دوم، درعالم رویا آقایی را دیدم که از درون ضریح به بیرون تشریف آوردند و به مهره‌های کمرم اشاره کردند. من که نمی‌توانستم تکان بخورم، بلافاصله از جا بلند شدم و نشستم، سپس ایستادم و بعد از آن به راه افتادم. همه متحیر مانده بودند و به ناگاه فریاد‌های خانواده، اطرافیان و سایر زائران در فضای حرم طنین انداز شد و سیل جمعیت برای تبرک لباس ها، به سمت من هجوم آوردند. به هر تقدیر به تهران برگشتم و به همان بیمارستان رفتم. آنان مجدداً تمام آزمایشات وعکس برداری‌ها را انجام دادند و این بار به صراحت اعلام کردند که شما علاجی از نظر پزشکی نداشتید، الان هم هیچ مشکلی ندارید. من که اکنون عظمت و ولایت این خاندان را درک کرده ام، زندگی خود را مدیون عنایت ایشان می‌دانم و سعی خواهم کرد از این پس شیعه ایشان باشم.»

نقل قولی از آیت الله خراسانی 
آيه الله وحيد خراساني در مورد کرامات امام گفته است: مدت بيست سال در مدرسه حاج حسن مشهد تحت سرپرستي مرحوم حاج شيخ حبيب الله گلپايگاني - كه سال‌ها در مسجد گوهر شاد امام جماعت بود - بودم . ايشان روزي به من فرمود : « مدتي در تهران مريض و بستري شدم . روزي به جانب حضرت رضا عليه السلام رو كرده گفتم: آقا ! من چهل سال تمام پشت در صحن، در سرما و گرما سجده‌ي عبادت پهن كرده ،نماز شب و نوافل مي خواندم و بعد خدمت شما شرفياب مي گشتم حال كه بستري شده‌ام، به من عنايتي بفرماييد . ناگاه در همان حال بيداري ديدم در باغ و بستاني خدمت حضرت رضا عليه السلام قرار دارم ايشان از داخل باغ گلي چيده به دست من دادند من آن گل را بوييدم و حالم خوب شد جالب‌تر آن كه دستي كه حضرت رضا عليه السلام به آن دست گل داده بودند، چنان با بركت بود كه بر سر هر بيماري مي‌كشيدم، بي‌درنگ شفا مي‌يافت ! البته در همان روزهاي نخست با يك مرتبه دست كشيدن بيماري‌هاي صعب العلاج بهبود مي يافت، ولي بعد از مدتي كه با اين دست با مردم مصافحه كردم، آن بركت اوليه از دست رفت و اكنون بايد دعاهاي ديگري را نيز بر آن بيفزايم تا مريضي شفا يابد .»

روایتی از زمان حیات امام رضا علیه السلام 
عمّار بن بریده گفته: در خدمت حضرت امام رضا- علیه السلام- به مکه می رفتم، غلامم در راه رنجور شد و در آن بیماری از من انگور خواست. گفتم: اینجا انگور از کجاست؟ در همان دم امام رضا- علیه السلام- کس به من فرستاد که غلامت را آرزوی انگور است، در برابر خود نگاه کن. چون در مقابل خود نگریستم، باغی دیدم که در آن درختان انار و انگور بسیار بود، و در آن باغ رفتم و انگور و انار چیدم و نزد غلام آوردم و از آن زاد نیز برگرفتم. چون به بغداد رسیدم لیث بن سعید و ابراهیم بن سعد جوهری را حکایت کردم. ایشان نزد امام- علیه السلام- رفتند و از آن حضرت استفسار نمودند که آنچه ایشان- عمّار بن بریده- از شما نقل می کند راست است؟ آن حضرت فرمود که: راست است، و آن باغ از شما دور نیست، اینجاست، بنگرید. چون نگاه کردند، بوستانی دیدند که از همه نوع میوه در او بود، گفتند: گواهی می دهیم که تو حجّت خدایی بر خلق، و بهترین عالمیانی بعد از پدر و جدّ.

شفای مریض
دعوات راوندی نقل کرده است:امام جواد (ع) فرمود یکی از اصحاب پدرم مریض شد. حضرت رضا به عیادت او رفت و از او پرسید: «چطوری؟» گفت: «بعد از آمدن شما مرگ را به چشم خود دیدم.» (می‌خواست با این جمله دردی را که از شدت بیماری می‌کشید، نشان دهد.) امام فرمود: «مرگ را چگونه دیدی؟» گفت: «سخت و دردناک.» حضرت فرمود: مرگ را ندیدی، آنچه دیدی فقط کاری بود که مرگ در ابتدا با تو می‌کند و بدین وسیله گوشه‌ای از احوال خود را به تو نشان می‌دهد. مردم دو دسته‌اند: کسانی که با مرگ راحت می‌شوند و کسانی که با مرگشان دیگران از دستشان راحت می‌شوند. ایمانت به خدا و ولایت را تجدید کن تا از کسانی باشی که با مرگ راحت می‌شوند. آن مرد هم همین کار را کرد. آنگاه گفت: «ای پسر رسول خدا! اینان فرشتگان پروردگارند که با درود‌ها و هدایا بر شما سلام می‌کنند. آن‌ها روبروی شما ایستاده‌اند. اجازه بدهید بنشینند.» امام رضا (ع) فرمود: «بنشینید‌ای فرشتگان پروردگار من!» سپس به مریض فرمود: «از آن‌ها بپرس آیا دستور داشتند که در حضور من بایستند؟» مریض گفت: «از آن‌ها پرسیدم، گفتند اگر همۀ فرشتگانی که خدا آفریده در محضر شما باشند، برای شما خواهند ایستاد و تا اجازه ندهید نخواهند نشست. خدای بزرگ به آنان چنین دستور فرموده است.» آنگاه مرد چشمانش را بست و گفت: «سلام بر تو‌ای پسر رسول‌خدا، این شمایید که در کنار محمد (ص) و امامان پس از او در برابرم ایستاده‌اید.» این را گفت و جان داد.

روایتی در کتاب عیون
ابن بابويه در كتاب عيون، در باب ذكر بركات و نشانه ها، و استجابت دعاهايي كه در زمان خود از مرقد مطهر حضرت رضا - عليه السلام - براي مردم ظاهر شده از محمد بن عمر نوقاني نقل مي كند كه گفت: شب تاريكي كه در نوقان در بالاخانه خوابيده بودم؛ از خواب بيدار شدم، بجانب سناباد كه قبر حضرت رضا - عليه السلام - بود نگاه كردم ديدم نوري بر آن احاطه كرده كه حرم آن جناب را مثل روز روشن كرده، و در آن وقت من در حقانيت حضرت رضا - عليه السلام - شك داشتم، مادرم كه او هم از سنّيان بود گفت: ترا چه مي شود؟ گفتم: نور تابنده اي ميبينم كه بقعة حضرت رضا ـ علي السّلام ـ را در سناباد پر كرده؛ گفت: چيزي نيست، اين از عمل شيطان است؛ باز شب ديگري كه تاريك تر از شب اول بود نظير آن نور را ديدم كه بقعه را پر كرده، باز بمادرم خبر دادم و او را در آن جايي كه خودم بودم آوردم نور را بهمان هيئت ديد و قضيه را بزرگ شمرد و بنا كرد شكر كند جز اين كه باز مثل من مطمئن نشد؛ و متوجه بقعة آن جناب شدم ديدم در بسته است، گفتم: خدايا اگر امامت حضرت رضا - عليه السلام - بر حق است اين در را باز كن، سپس در را بدست خود عقب كردم باز شد؛ با خود گفتم: شايد آن طور كه بايد بسته نبوده آن را بستم بطوري كه يقين كردم كه جز با كليد باز نمي شود سپس گفتم: خدايا! اگر حضرت رضا - عليه السلام - بر حق است اين در را باز كن! و در را با دست عقب كردم باز شد، وارد شده زيارت كردم، و نماز گزاشتم؛ و در امر حضرت رضا - عليه السلام - بصير شدم، و از آن روز تا كنون هر جمعه از نوقان بزيارت او مي روم و آن جا نماز مي خوانم.
کد مطلب ۵۷۷۲۲
ارسال نظر
نام شما

آدرس ايميل شما