۰
تاریخ انتشار
پنجشنبه ۲۷ دی ۱۳۹۷ ساعت ۱۰:۵۳
پای صحبت "تیمور قهرمان" نویسنده و هنرمند پیشکسوت تاتر خراسان

صحنه ای به وسعت زندگی

صحنه ای به وسعت زندگی
تکتم حسین پور/ سرویس هنر خبرگزاری رضوی
پای صحبت تیمور قهرمان هنرمند پیشکسوت تاتر خراسان
متولد سال ۱۳۱۸ در مه ولات تربت حیدریه، پیشکسوت تاتر و یکی از مفاخر و سرمایه های فرهنگ و هنر خراسان است و مانند همه آنهایی که در صحنه پر کشمکش تاتر استخوان خرد کرده و مویی سپید کرده اند کوله باری از تجربه و دانش به همراه دارد و دلش صندوقچه ای است از خاطرات تلخ و شیرینی که شنیدنش برای اهالی هنر و حتی آنهایی که با الفبای نمایش آشنا نیستند جالب و شنیدنی است.
تیمور قهرمان پیشکسوت تاتر خراسان این روزها در بستر بیماری است و حال و احوال خوشی ندارد. با این وجود مانند همه هنرمندان متواضع و دوست داشتنی عرصه تاتر با صبر و حوصله ای مثال زدنی به سوالاتم پاسخ می دهد. از سالهای تحصیل در دانشسرا و نخستین تاتری که کارگردانی کرده می گوید و از دورانی که تاتر مشهد تنها با دو سالن اداره می شد و بسیار پر رونق بود. 
« الان تعداد سالن های تاتر بیشتر شده. پیش از انقلاب سالن نداشتیم. حتی تمرین هایمان را در اتاق های سه در چهار انجام می دادیم. فقط سالن گلشن بود که مدتی بعد از انقلاب تعطیل شد و سالن هلال احمر که در واقع سینمایی بود با یک سن تاتر وسیع و امروزی. البته سیستم صوتی مناسبی نداشت که آن زمان معمول هم نبود. این سالن پیش از انقلاب رونق زیادی داشت اما این روزها با ساخته شدن سالنهای جدید دیگر مثل گذشته نیست و فقط گاه گاهی گروههای تاتری آن را برای اجراهای بیست روزه اجاره می کنند»



از او می پرسم به جز تعداد سالنها و امکانات دیگر چه تفاوتی میان تاتر پیش از انقلاب و پس از انقلاب وجود دارد؟
« این روزها تنوع گروههای تاتری بیشتر است اما اصالت و علاقه و تعهد هنرمندان قدیمی بیشتر بود. در مشهد دو گروه تاتری مهم داشتیم یکی متعلق به اداره فرهنگ و هنر آن زمان( ارشاد فعلی) که گاهی در مناسبتهای خاص کارهایی را در سالن هلال احمر اجرا می کردند و گروه دیگر که متعلق به هنرپیشه معروفی
به نام اصغر قفقازی بود و شبیه گروه تاتر نصر تهران که با هم زندگی می کردند و در لاله زار اجرای هر شبی داشتند، اینها هم به مدت سی، چهل سال هر شب در تاتر گلشن نمایشهایی که اغلب طنز بود اجرا می کردند که استقبال خوبی می شد و حسابی رونق داشت. اصغر قفقازی به لحاظ ظاهر و قد و قواره شباهت زیادی به ارحام صدر اصفهانی داشت و بسیار مسلط و حرفه ای کار می کرد. با لهجه و گویش خراسانی حرف می زد و اجراهایش خیلی بامزه و بانمک بود. یکی از ویژگیهای جالب در شیوه اجرای قفقازی این بود که قبل از شروع نمایش گوشه پرده را کنار می زد و با یک نگاه اجمالی به تماشاگران، بسته به این که چه شخصیتی آن شب در سالن حضور داشت در مدت پانزده دقیقه نمایش را طراحی می کرد. مثلا اگر رییس شهربانی را در سالن می دید در نمایشش مسائلی از اوضاع شهر و نظم و امنیت را مطرح می کرد و تکه های طنزی می پراند. اگر بازاری ها بودند از گرانی اجناس و اگر مامور ثبت احوال یا شهردار بود به همین ترتیب سعی می کرد کم و کاستی های جامعه را در قالب طنز مطرح کند و به گوش مسئولان برساند. 
مردم کارهای گروه قفقازی را خیلی دوست داشتند و استقبال می کردند. اما تاتر گلشن چند سالی بعد از انقلاب کم کم از رونق افتاد و تعطیل شد. مرحوم قفقازی هم دنبال کار دیگری رفت و در حالی که سالها همه کاره تاتر مشهد و حتی خراسان بود، مدتی بعد از تعطیلی تاتر گلشن در گمنامی و تنهایی از دنیا رفت.»

  از قهرمان می خواهم درباره چگونگی ورودش به دنیای تاتر بگوید. او که حرفه اصلی اش معلمی بوده و به گفته خودش ده سال در تربت حیدریه و ۲۰ سال در مشهد به کار تعلیم و تربیت فرزندان خراسان اشتغال داشته، در کنار شغل اصلی اش همواره تاتر را هم به شکل حرفه ای دنبال کرده.
« تاتر را از دوران دانشسرا آغاز کردم. سال ۱۳۳۸ در دانشسرای مقدماتی مشهد تحصیل می کردم که حدود۵۰-۶۰ دانشجو داشت. آنجا یکی دو تا کار نوشتم و اجرا کردم. مثل همه کارهای مدرسه ای پنج شش نفر از
این کلاس و آن کلاس پیدا کردیم و نمایشها را اجرا کردیم. اولین تاتری که کار کردم شبهای دانشسرا نام داشت که بر اساس شخصیت و تجربیات دانشجوهایی که از شهرهای مختلف برای تحصیل به مشهد آمده بودند و گویش های مختلفی داشتند نوشتم و کارگردانی کردم. سبک اجرای آن کار تقلیدی از کارهای تاتر گلشن بود. یادم هست آن زمان رییس دانشسرا مرحوم محمد شهرستانی بود که بعدها مدیر کل آموزش و پرورش خراسان شد. خودش هم خیلی علاقه مند بود و ما را تشویق می کرد. بعد از دانشسرا به تربت حیدریه رفتم و استخدام شدم. آنجا خوشبختانه بعضی از دانش آموزانم پدرشان روسای ادارات مختلف بودند و از ما دعوت می کردند برایشان اجرا کنیم. حمایت های آنها در دیده شدن و پیشرفت من تاثیر زیادی داشت. تعدادی از آنها بعدها برای تاتر تربت خیلی زحمت کشیدند. خلاصه اینکه تاتر را از دانشسرا شروع کردم و تا هفت، هشت سال پیش که بیمار شدم کارم را ادامه دادم. »
وضعیت آموزش تاتر را در خراسان چطور می بینید و این آموزشها با دورانی که شما تاتر را شروع کردید چه تفاوتهایی دارد؟
« در گذشته هر کس وارد کار تاتر می شد واقعا عاشق و وابسته به هنر نمایش بود و تعهد عجیبی به کارش داشت. اما آموزش تاتر به شکل آکادمیک مثل امروز وجود نداشت. الان دانشکده ها و مراکز خصوصی فراوانی برای آموزش تاتر وجود دارد اما آن زمان اغلب هنرمندان تاتر بر اساس تجربه و استعداد ذاتی شان کار می کردند و آموخته هایشان جسته و گریخته بود و از هر کسی چیزی یاد می گرفتند. هر کسی باید خودش به دنبال یادگیری تاتر می رفت و همه چیز سنتی بود. با این وجود از آنجا که در آن زمان تاتر پدیده تازه ای بود، در همه جای دنیا از جمله در ایران طرفداران زیادی داشت و پر رونق بود. یادم هست با وجودی که اغلب شهرها حتی یک سالن تاتر نداشتند و فقط در بعضی شهرها سالن آموزش و پرورش آن هم با امکانات کم و محدود، نمایشهایی اجرا می شد اما مردم استقبال می کردند. الان هم مراکز آموزش تاتر
داریم و هم در دانشگاهها رشته های تخصصی نمایش وجود دارد. سالن های زیادی داریم با امکانات بیشتر. مثلا در همین مشهد چند سالن داریم که رونق خوبی دارند و گروههای مختلف تاتری کار می کنند. اما متاسفانه توجه از طرف دولت کم است.»
مانند اغلب پیشکسوتان، تیمور قهرمان نیز که سالهای زیادی از زندگی اش را عاشقانه وقف تاتر خراسان نموده و در این راه سختیهای فراوانی را تحمل کرده و خاک صحنه خورده اند، در روزهای بازنشستگی و بیماری احساس می کند زحماتش در این راه آنطور که باید و شاید دیده نشده و رفتار جامعه امروز با هنرمندان پیشکسوت در شان آنها نیست.  
« آن زمان بیشتر مربی های تاتر، فرهنگی بودند و به نوعی همان رابطه معلم و شاگردی که بین جوان ترها و با سابقه ها وجود داشت باعث می شد حرمتها میانشان حفظ شود. هنرمندان جوان تر حرمت اساتید را نگه می داشتند. اما این روزها متاسفانه به دلایل مختلفی که شاید مهم ترینش مسائل اقتصادی و تعدد مشاغل هنرمندان باشد دیگر این حرمتها از بین رفته. کسی سراغ پیشکسوتها نمی رود و خبری از آنها نمی گیرد. رابطه استاد و شاگردی از میان رفته و گاهی حتی به اساتید تاتر بی احترامی می شود. هنر در این روزگار مهجور است. فقط در شعر سعدی است که می بینیم:" هنرمند هر جا رود قدر بیند و در صدر نشیند" الان دیگر خبری از این حرفها نیست. این روزها:" بی پول اگر رستم زال است ذلیل است..."
استاد تیمور قهرمان علاوه بر بازیگری تاتر دستی هم در نوشتن دارد.



«  یکی دو کتاب قبل از انقلاب از من چاپ شده به نامهای تاخیر و آخرین برگهای یک دفتر. بعد از انقلاب هم تالیفاتی داشته ام. کتابی دارم حاوی دو نمایشنامه منظوم کودک و نوجوان که بارها در تهران و شهرستانهای مختلف اجرا شده با عنوان رنگ و نیرنگ و گرگ طمعکار، روباه مکار که به صورت طنز و منظوم است. کتابی هم پارسال به چاپ رسیده با عنوان قول و غزل که معجونی از خاطره و شعر و نثر است.»
این هنرمند پیشکسوت
تاتر خراسان در کنار فعالیتهایش در عرصه تاتر، در سینما و تلویزیون هم حضور پررنگی داشته. قهرمان در سال‌های ۱۳۵۳ تا ۱۳۵۸ به عنوان کارشناس شعر و ادب با تلویزیون همکاری داشته. همچنین در طول سال‌های فعالیت حرفه‌ای اش با روزنامه‌های خراسان، آفتاب شرق، هیرمند، مشهد و کیهان همکاری داشته است. از سال ۶۲ به بعد پای تیمور قهرمان به عنوان بازیگر به سینما و تلویزیون باز شد و در سریال روایت عشق در نقش حر بن ریاحی نقش‌آفرینی کرد. از دیگر فیلم وسریال‌های که او در آن‌ها بازی کرده، می‌توان به فیلم‌های توقف در مه و جای پای چنگیز و  سریال‌های کمند خاطرات، سایه‌ای برای همه، ملاس ، قصه‌های آبادی، صفورا و ... اشاره کرد.
از او می خواهم از میان کارهایش به آنهایی که بیشتر از بقیه دوستشان داشته یا برایش خاطره انگیز بوده اند اشاره کند.



« در سینما و تلویزیون به ویژه تلویزیون خراسان خیلی کار کرده ام. اغلب نمایشنامه هایی که نوشته و کارگردانی می کردم ضبط و از شبکه خراسان پخش شده اند. در جشنواره های مختلف هم کارهای زیادی داشته ام که اغلب از تلویزیون پخش شده اند. یکی از کارهایی که خیلی برایم خاطره انگیز است تاتر رامرودی هاست که هم کارگردانی اش با خودم بود و هم در آن بازی کردم. قصه اش در سیستان و بلوچستان می گذشت و تم کار مهاجرت از شهرستانها به مرکز و گرفتاریهای زندگی شهری بود. رامرودی ها تنها نمایشی است که هم قبل و هم بعد از انقلاب اجرا شده و مرحوم انوشیروان ارجمند و رضا سعیدی و تعدادی دیگر از قدیمی های تاتر مشهد در آن حضور داشتند و کار خیلی قوی و خوبی شد. در جشنواره های محلی جایزه های زیادی گرفت. اردیبهشت ۵۷ در تهران اجرا شد و در اسفند ۵۷ چند شبی در تاتر هلال احمر مشهد روی صحنه رفت و در حالی که بلیطش برای بیست روز پیش فروش شده بود اما ناگهان توقیف شد و اجازه ادامه اجرا ندادند و حتی با اینکه ضبط شده بود اجازه پخشش از تلویزیون هم داده نشد.
یکی دیگر از کارهایی که برایم خاطره انگیز است نمایش گرگ طمعکار، روباه مکار است که در سال ۷۲ در جشنواره تاتر کودک و نوجوان همدان روی صحنه بردیم و استقبال خوبی از آن شد و جایزه بهترین بازیگری را کسب کرد و من هم دیپلم افتخار بهترین کارگردانی را دریافت کردم. این نمایش را بیشتر از بقیه کارهایم دوست داشتم.»
به عنوان آخرین سوال نظرش را در مورد خصوصی سازی و تاثیر آن بر اوضاع اقتصادی تاتر می پرسم. قهرمان هم مانند اغلب تاتری ها عقیده دارد خصوصی سازی اگر به شیوه درستی انجام شود و به قول معروف کار را به اهلش بسپرند حتما کمک بزرگی به اقتصاد تاتر خواهد بود
« خصوصی سازی خوب است اما بستگی دارد به اینکه چطور انجام شود. اگر دخالتهای مغرضانه از طرف اشخاص یا ارگانهای دولتی غیر هنری وجود نداشته باشد حتما راه حل خوب و مفیدی است. اما اگر قرار باشد اشخاص غیر تاتری وسط بیایند که دنبال منافع شخصی و اعمال سلیقه خودشان هستند بعید است راه به جایی ببریم. متاسفانه در این زمینه تاتر ما شبیه ورزشمان است. می بینید که سالهاست حرف از خصوصی سازی دو باشگاه مهم و بزرگ فوتبال کشورمان است و اینکه قرار است به مردم واگذار شود، اما نمی شود. چرا؟ چون افرادی هستند که در این میان دنبال سود و منفعت خودشان هستند و نمی گذارند این خصوصی سازی به شیوه درستی انجام شود. در مورد تاتر هم به همین ترتیب است. اما اگر بشود و افراد تاتری و دلسوز پا به میدان بگذارند حتما اوضاع اقتصادی تاتر هم تکانی خواهد خورد و رونق خواهد گرفت. در حالت فعلی هم اگر دخالتهای دولت از راه درست باشد و اجازه بدهند آدمهای تاتری وارد کار شوند و دستشان را باز بگذارند حتما اوضاع بهتر خواهد شد
و حرف آخر...
«  آرزوی توفیق برای شما و همه کسانی که در این راه زحمت می کشید و چراغ راه جوانان هستید. آرزو می کنم مسئولان فرهنگ و هنر مملکت هم در کارشان موفق باشند و بیشتر به فکر هنر و هنرمند باشند.... و همین»
کد مطلب ۳۸۵۷۵
ارسال نظر
نام شما

آدرس ايميل شما