۰
تاریخ انتشار
پنجشنبه ۲۰ دی ۱۳۹۷ ساعت ۱۸:۱۸
شبی زمستانی در بارگاه رضوی

ساعاتی با زائران بارگاه امام رضا(ع)در صحن انقلاب

ساعاتی با زائران بارگاه امام رضا(ع)در صحن انقلاب

زائری از لاهیجان
نوعروس است و با همسرش از شمال از شهر لاهیجان شهر برنج و چای و کلوچه به مشهد آمده تا ماه عسل زندگی شان را در زمستان مشهد بگذرانند.
از زهرا سادات می پرسم چه شد که تصمیم گرفتند اول زندگی به پابوس امام هشتم بیایند؟ می گوید: برای اینکه زندگی مان متبرک به دعای امام رضا(ع) شود.
 از او می پرسم چه زمان هایی را برای زیارت انتخاب می کنید؟ با مهربانی جواب می دهد: موقع نماز حتما حرم می آییم به خصوص نماز صبح را، نمازهای صبح حرم واقعا حال و هوای دیگری دارد. شب های حرم را هم خیلی دوست دارم، به خصوص این شب ها را که هوا خنک است و به من آرامش می دهد.
زائران زمستانی حرم
 فصل سرما که از راه برسد دیگر زمانی است که کشاورزها محصولاتشان را جمع کرده اند، میوه باغ هایشان را چیده اند و خیالشان از بابت زمین و زراعت شان راحت شده و می توانند به سفر فکر کنند.همیشه برایم جالب بوده که در پاییز و زمستان، روستایی ها را بیشتر می توان در حرم رضوی مشاهده کرد.
در صحن سقاخانه پشت پنجره فولاد، پیرمرد روستایی را دیدم که دستاری سفید بر سر داشت.لباس محلی مردمان خراسان که در روستاهای تربت جام و فریمان به آن«لنکته» می گویند.آرام حرف می زد طوری که برخی کلماتش به زحمت شنیده می شد. در روستایی کوهستانی در تربت جام کشاورزی می کرد. سنی از او گذشته بود. با همسرش که او هم چارقدی محلی بر سر داشت به زیارت امام رضا(ع) آمده بودند.
اسمش غلامعلی غلامی بود و 63 سال داشت هر چند چهره اش پیرتر ازسنش به نظر می آمد.از او پرسیدم از کجا و برای چه به مشهد سفر کرده اند آن هم در این فصل؟
گفت: دخترم از روستای کاریزنو تربت جام برای زیارت امام هشتم آمده ایم.
 در این فصل ما زراعت مان را جمع کرده ایم  و با خیال راحتر می توانیم به سفر زیارتی بیاییم.
من و جدایی از این آستان خدا نکند

دختر جوان اصفهانی و خواهر شهید است. می گوید: با پیگیری هایی که کردم از طریق بنیاد شهید توانستم خادم افتخاری حرم امام رضا(ع) شوم و در ماه چند روزی را به خدمت بگذرانم.
می پرسم سخت نیست راه به این دوری را هر ماه بیایید؟ به فکر فرو می رود و می گوید دعا می کنم این افتخار هیچ وقت از من گرفته نشود به قول آن شاعر من و جدایی از این آستان خدا نکند.
می پرسم خدمت در صحن سقاخانه چه فرقی با خدمت در بقیه اماکن حرم دارد؟می گوید همه صحن ها و اماکن متعلق به حضرت رضا هستند و متبرک.ولی صحن انقلاب قدیمی ترین و آشناترین صحن برای زائران است و هر کس مشهد بیاید حتما در این صحن زیارتی انجام می دهد بخصوص که سقاخانه و پنجره فولاد در این صحن قرار گرفته اند و زائران ارادت خاصی به این دو مکان دارند.
خلوت دلنشین با امام رضا
مرد میانسالی را می بینم که روی زمین نشسته و زل زده به پنجره فولاد، لب هایش تکان نمی خورند اما یک لحظه هم چشم از پنجره فولاد بر نمی دارد، اشک هایش، حال درونش را به وضوح نشان می دهد. به سراغش می روم می گوید: راننده جاده و اهل همدان است و این بار زائران حضرت را به مشهد آورده. می گویم: خلوت دلنشینی با آقا داشتید. از حرفم جا می خورد و با تعجب نگاهم می کند، بلافاصله از این که خلوت او را زیر نظر داشتم عذرخواهی می کنم. چیزی نمی گوید اما به نظرم خیلی دل شکسته و دلتنگ است. می گویم: حتما خیلی وقت است که مشهد نیامده اید؟ خیلی کوتاه جواب می دهد: چند وقتی است که آقا نطلبیده. می پرسم: در دل به آقا چه می گفتید؟ می گوید: حاجتی دارم، مشکلی که هیچ کس نمی تواند گرهی از آن باز کند، از آقا خواستم خودش به فریادم برسد.
می پرسم پشت پنجره فولاد چه دعایی کردید: می گوید: به آقا گفتم: قرار است من چند روزی خادم زائران شما باشم پس آن قدر به من صبر بدهید که خدای ناکرده به آن ها که می دانم برای شما عزیزند، بی حرمتی نکنم.
به او پناه آورده ام
اسمش رضاست و معلولیت جسمی حرکتی دارد و از جیرفت کرمان زائر امام رضا(ع) شده. می گوید: از وقتی که یادم می آید بیمار بوده ام و روی ویلچر می نشینم.کسی را ندارم که به او پناه ببرم و حرفم را به او بگویم. امام رضا(ع) خودش هم از بدی ها و گناهان و هم از دردهای ما باخبرند و می دانم راضی نمی شود دست خالی و ناامید از خانه اش بر گردیم.
می گویم با حالت معلولیت و روی ویلچر سخت نیست به مشهد آمده اید؟ جواب می دهد: من دردهای روحی و جسمی زیادی دارم ولی اتفاقا مشهد که می آیم این درد و رنج یادم می رود و تسکین و آرامش پیدا می کنم.
می پرسم چه حاجتی از امام رضا(ع) دارید؟ اشک در چشم هایش می نشیند و می گوید: باز هم به آقا التماس کردم که وساطت کنند تا خدا مرا شفا دهد.
از جزیره قشم تا مشهد
می نشینم کنار دختر جوانی که در خلوت خودش، حال و هوایی خاص دارد. سخت است برایم که خلوتش را به هم بزنم و سوالاتم را بپرسم آرام آرام سر صحبت با او را باز می کنم، وقتی متوجه می شوم از جنوب کشور از جزیره «قشم» به مشهد آمده، می گویم آدم هوس می کند این فصل سال را به سواحل خلیج فارس برود چون هوای جنوب خنک است و خلیج فارس هم که همیشه دیدنی است و خیلی ها این فصل مسافر قشم می شوند آن وقت شما به مشهد آمده اید.
 می گوید: خانم عجب حرف هایی می زنی ها! سواحل خلیج فارس که سهل است به ما در بهشت هم بدون وجود ائمه به خصوص امام رضا(ع) خوش نمی گذرد. می گویم چه شد که این روزها را برای سفر به مشهد انتخاب کردی؟ جواب می دهد: من و خانواده ام هر سال زمستان مشهد می آییم امسال با وجود گرانی بلیت که نمی توانستیم مستقیم به مشهد پرواز کنیم. ابتدا دریایی به بندرعباس رفتیم و از آن به مشهد تا هزینه کمتری را صرف کنیم.
می پرسم چه خاطره ای از مشهد داری؟ می گوید: من هر وقت مشهد می آیم حتما صبح ها و غروب ها در حرم هستم لحظه هایی که صدای نقاره خانه آقا در صحن انقلاب می پیچد و بعد آن صدای موذن از مناره های صحن بلند می شود و مردم صف در صف، به نماز می ایستند را حاضر نیستم با هیچ چیزی در این دنیا عوض کنم همیشه خاطرات این لحظه ها در ذهنم می ماند.
هرکه دلشکسته تر؛ مقرب تر
زن جوان 37 سال دارد و نوزادش را زیر چادرش گرفته تا سرما نخورد.او مشهدی است.به سراغش می روم و می پرسم زیارت امام رضا(ع) چه تاثیری در زندگی شما دارد؟ وقتی حرم می آیید این زیارت چقدر در زندگی شما تاثیرگذار است؟ جواب می دهد: زیارت ائمه اطهار (ع) ازجمله امام هشتم به انسان آرامش می دهد ما در دورانی زندگی می کنیم که احساس رضایت از زندگی و آرامش روحی در انسان ها کاهش یافته اما ما شیعیان فرصتی به نام زیارت  در اختیار داریم که به انسان آرامش می دهد. شما اگر خوب دقت کنید می بینید در فضای حرم همه آرامند اصلا ناخودآگاه در این مکان آرامش به انسان منتقل می شود.
می پرسم شما چه احساسی به امام رضا(ع) داری؟
می گوید:  در ذهنم امامی است که به دل زائرانش نگاه می کند.مرتبه آدم ها برای او اهمیتی ندارد فقیر و غنی نمی شناسد هر که در این درگاه دلشکسته تر باشد مقرب تر است.
 
گزارش از: زهرا حسینی
 
کد مطلب ۳۸۵۶۹
ارسال نظر
نام شما

آدرس ايميل شما