۱
۰
تاریخ انتشار
چهارشنبه ۱۲ دی ۱۳۹۷ ساعت ۱۳:۴۸
در حاشیه اجرای نمایش باغ خونی در سالن اصلی تاتر شهر

شهری که نام تفرجگاهش،"باغ خونی" است

شهری که نام تفرجگاهش،"باغ خونی" است
تکتم حسین پور/سرویس هنر خبرگزاری رضوی
یک گروه ۱۰-۱۲ نفره خانم در حال سلفی گرفتن لابلای ژست ها و لبخندهای رو به دوربین به سوالاتم پاسخ می دهند. دسته جمعی به توصیه دوست مشترکشان برای تماشای "باغ خونی" آمده اند. نمایشی به نویسندگی محمد نقایی و کارگردانی امیر بشیری که این شبها در سالن اصلی تاتر شهر واقع در پارک ملت مشهد روی صحنه است. از " دوست مشترکشان" که دختری خنده رو و پر انرژی است می پرسم:« خودتان چطور از اجرای این نمایش مطلع شدید؟» می گوید:« همه تاتریهای مشهد را می شناسم و تعدادی از دوستانم در این نمایش حضور دارند. از آنها شنیدم و این گروه را با خودم آوردم۰»  نوع رفتارشان بیشتر شبیه اعضای یک تور جهانگردی شاد و پرانرژی است تا تماشاگران حرفه ای تاتر. یکی از اعضای گروه که خانمی میانسال و بشاش است، خودش را مریم معرفی می کند. مدام لبخند می زند و با علاقه و کنجکاوی به اطرافش نگاه می کند. در حالتهای مختلف سلفی می گیرد و در همین حین به سوالاتم پاسخ می دهد:« من اروپا زندگی می کنم. بعد از سالها به مشهد آمدم و برای اولین بار است که به توصیه دوستم می خواهم در ایران تاتر ببینم.» نه او درباره باغ خونی چیزی می داند و نه هیچکدام از افرادی که در سالن انتظار برای تماشای نمایش ایستاده اند. تقریبا همه کسانی که با آنها گفتگو می کنم کنجکاوند که درباره این مکان تاریخی اطلاعاتی کسب کنند و برخی از آنها مهمترین دلیل انتخاب این نمایش را نام کنجکاوی برانگیزش ذکر می کنند. خیلی ها نمی دانند "باغ خونی" در واقع نام یک مکان تاریخی
در مشهد است.  باغی زیبا که قدمتش به دوران قاجار می رسد و سالها در اختیار کنسولگری روسیه بوده. اگرچه درباره وجه تسمیه نام این باغ روایتهای ضد و نقیضی موجود است. عده ای بر این باورند که در حادثه به توپ بستن حرم رضوی، اولین توپ از این محل به سمت گنبد مطهر شلیک شده و روس ها اجساد زائران حضرت را به این باغ منتقل و دفن کردند و از آن زمان به بعد این مکان به باغ خونی معروف شده. اما با توجه به برخی اسناد، از زمان ناصرالدین شاه این باغ به" باغ خونی" شهرت داشته و طبق نظر تاریخ شناس برجسته مشهدی، استاد سیدی، نام خون، خین، خونیک و خانیک تلفظ های مختلف واژه ای پهلوی به معنای چشمه است و احتمالا عنوان "باغ خونی" به خاطر وجود چشمه ای در این باغ بوده است. اما هر چه هست گویا انتخاب این نام عجیب و دراماتیک- در کنار تبلیغات گسترده و حمایتهای ویژه- در استقبال خوب مشهدیها از این نمایش آن هم در شبهای سرد زمستان بی تاثیر نبوده است.


 ظاهرا همه چیز خوب پیش می رود و اوضاع دلگرم کننده است تا وقتی چراغهای سالن خاموش می شود و پرده اول نمایش آغاز می شود. پرویز فلاحی پور در نقش اردشیر خان شالچی، دستور می دهد جوانک پادویی را به جرم اینکه اسم دخترش لیلا را به زبان آورده توی تنور بیندازند.( تیپ آشنا و کلیشه ای تاجر قلدر ماب و زورگو و نوچه های گوش به فرمانش) در صحنه بعد اردشیر خان که قرار است نماد رضاخان و تجدد تحمیلی اش باشد، با یک بار کلاه پهلوی زنانه و مردانه از فرنگ برگشته و به محض ورودش متوجه غیبت دخترش لیلا و فرارش از خانه می شود. لیلا عقایدی مخالف
پدرش دارد و... همین چند دقیقه از نمایش کافی است تا ذهن مخاطبی که به این گونه کلیشه ها عادت دارد به سمت واقعه گوهرشاد و کشف حجاب رضاخانی برود و این میان ماجرای گم شدن لیلا و عشق نریمان(کامران تفتی) به او هم به حاشیه رانده شود. ماجرای عاشقانه ای که ظاهرا قرار بوده بخش جذاب قصه باشد اما در حالت فعلی که یک طرف ماجرا که لیلاست اصلا حضور ندارد و از طرف دیگر(نریمان) هم جز قلدر بازی و داد و فریاد و در انتها التماس و زاری هیچ کنش دیگری نمی بینیم، نه تنها جذابیتی در قصه ایجاد نشده که مایه دلزدگی و ملال بیشتر مخاطب شده است. در باغ خونی نه عشقی شکل می گیرد، نه تعلیق و راز و رمزی وجود دارد، نه قهرمان و ضد قهرمانی که همذات پنداری مخاطب را برانگیزد. متن ضعیف و قصه تکراری و قابل پیش بینی، تیپ های کلیشه ای و نخ نما شده، موسیقی معمولی و ریتم و ضرباهنگ کُند و... (اگر خوشمزه بازی یکی دو نفر از بازیگران در معدود صحنه های نمایش هم نبود که چرت برخی تماشاگران را پاره کند شاید صدای خر و پف هم از گوشه و کنار سالن به گوش می رسید!) باغ خونی هیچ حرف تازه ای ندارد. بازی ها متوسط و کاملا معمولی و دیالوگها آنقدر کم مایه و شعاری است که آدم را به یاد نمایشهای مدرسه ای می اندازد. صحنه ها به شکلی کاملا ابتدایی و منسوخ شده عوض می شوند و حتی از ترفندهای خلاقانه نور و صدا برای پیوند زدن صحنه ها به یکدیگر هم خبری نیست. انگار بازیگران صرفا، بر حسب وظیفه شان روی صحنه می آیند دیالوگشان را می گویند و منتظرند تا چراغها خاموش شود و از صحنه خارج شوند. در یک کلام باغ خونی فاقد حس و روحی
است که لازمه هر اجرای صحنه ای است و "سفارشی" و "باری به هر جهت" بودن از سر و رویش می بارد و به قول دختر خانمی که بعد از پایان نمایش نظرش را پرسیدم" این حجم از تبلیغات برای اجرای چنین کار ضعیف و شعاری، چیزی نبوده جز هیاهوی بسیار برای هیچ."
 اینکه تصور کنیم صرفا با قرار دادن چند کلید واژه مانند باغ خونی، مسجد گوهرشاد، طرقبه و شاندیز و چشمه گیلاس و بالا خیابان و پایین خیابان و دستمایه کردن یک واقعه تاریخی آشنا در مشهد، اثری بومی را روی صحنه برده ایم اشتباه بزرگی است. باغ خونی قرار است چه زوایای تاریکی از تاریخ شهر را برای مردم روشن کند؟ بعد از تماشای باغ خونی چه چیز بر اطلاعات مردم از گذشته و پیشینه شهرشان اضافه می شود؟ جای تعجب نیست اگر تماشاگری که پیش از نمایش هیچ چیز از باغ خونی نمی دانسته در پایان این نمایش همچنان هیچ نمی داند. باغ خونی می توانست کار خوب و قابل قبولی باشد اگر از زاویه ای تازه به واقعه تاریخی کشف حجاب و مسجد گوهرشاد می پرداخت یا حداقل بخشی از تاریخ باغ خونی و وقایع مربوط به آن را به تصویر می کشید. باغی ایرانی که روزگاری جزو زیباترین نقاط این شهر محسوب می شده و در حالی که ظرفیت بالایی برای تبدیل شدن به یک اثر تاریخی و ماندگار را داراست، متاسفانه این روزها حال و روز اسفباری دارد و در معرض نابودی است.



متاسفانه هیچکدام از این اتفاقها نیفتاده و یک فرصت طلایی برای ساخت اثری بومی،تاریخی که می توانست تاثیرگذار باشد، به دلیل عدم برنامه ریزی صحیح هدر رفته است. به نظر می رسد برخی تفکرات و نگاههای خاص
به شکلی هدفمند خوش ندارند در فرهنگ و هنر این شهر اتفاق تازه ای رقم بخورد. ای کاش دست کم بخشی از امکانات ویژه ای که به این قبیل کارهای سفارشی- و اغلب ضعیف-  اختصاص داده می شود، در اختیار گروههای مستقل تاتر و هنرمندان مستعد این گروهها قرار می گرفت تا کمتر شاهد ناامیدی و ناکامی و مهاجرت آنها به پایتخت باشیم. جای تعجب است که با وجود این همه بازیگر حرفه ای تاتر در مشهد، از بازیگران تهرانی برای ایفای نقش در نمایشی که داعیه بومی بودن هم دارد دعوت می کنیم! استفاده از بازیگران شناخته شده و هزینه سرسام آور این اقدام، آن هم در حالی که هنرمندان زیادی در این شهر هستند که با دستمزدی خیلی کمتر استادانه از پس اجرای این نقشها برمی آیند، چه توجیهی دارد جز جلب مخاطبی که تنها برای دیدن چهره ها به تماشای تاتر می رود؟ چرا همیشه برای ما مشهدیها مرغ همسایه غاز است؟!
پی نوشت: نمایش تمام شده. خانمی که خودش را مریم معرفی کرده بود و برای اولین بار بعد از سالها برای تماشای تاتر آمده بود در محوطه خارجی پارک با تلفن همراهش صحبت می کند. با خودم فکر می کنم ای کاش اولین و شاید آخرین نمایشی که مریم خانم در مشهد به تماشایش نشست کاری آبرومندتر و حرفه ای تر بود. مثلا یکی از کارهایی که گروههای مستقل و بی ادعای تاتر مشهد در سکوت و بی هیاهو روی صحنه می برند. گروههایی که از طرف هیچ نهادی حمایت نمی شوند و آنچه آنها را سرپا نگه داشته تنها عشق به صحنه است و بس. مریم هنوز با تلفن همراهش صحبت می کند و من قدمهایم را تندتر می کنم. هوا بس ناجوانمردانه سرد است!
 
کد مطلب ۳۸۳۳۰
برچسب ها
تئاتر
ارسال نظر
نام شما

آدرس ايميل شما

نظرات بازدیدکنندگان
پرویز فلاحی پور بازیگر نمایش باغ خونی .
Iran, Islamic Republic of
سلام خسته نباشید . من نمی گویم این نمایش هیچ اشکالی نداشت و ایده آل بود اما نقد شما با شاهدانی مثل دختر خانمی یا خانمی و قضاوت کردن بجای همه تماشاچی ها نشان از نقدی مقرضانه و جانبدارانه دارد . شما حتی نام خود را بر نقد خود ننوشته اید . عزیز من بیست اجرای سی صد نفره که بلیط تهیه کرده اند نشان دهنده ی حداقل رضایت از کار است . شما حق دارید نقد کنید اما اخلاق و منش انسانی و اسلامی حکم می کند حسن ها و عیب های یک اثر با دلیل و برهان و علم آن هنر ذکر شود . مثلا شما کدام بازیگران را برای نقشهای نریمان افراشته و اردشیر خان در مشهد انتخاب میکردید ؟ برادر یا خواهر ارجمند اگر مسلمان نیستیم آزاده باشیم . متاسفم برای خبرگزاری رضوی که خبرنگارو منتقدش شما هستی .