۰
تاریخ انتشار
سه شنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۶ ساعت ۱۲:۴۰
از باکو تا مشهد به عشق ضامن آهو؛

حال و هوای زائران آذری زبان امام رضا(ع) در صحن انقلاب

حال و هوای زائران آذری زبان امام رضا(ع) در صحن انقلاب
سرویس استانها و جشنواره ها/سعید نوریان- در آخرین روزهای فصل هزار رنگ پاییز،  حال ویژه ای برای رفتن به حرم هشتمین رکعت و زیارت مضجع شریف رخشان ستاره آسمان فیروزه و لبخند، آقا علی ابن موسی الرضا(ع) داشتم. وارد صحن جمهوری که شدم، ناخواسته گوشه ای ایستادم و دعای توسل را زمزمه کردم.
شادمانی و نشاط معنوی خاصی وجودم را فرا گرفته بود.همان حالی را داشتم که به آن، حال زیارت می گویند. زیر لب زمزمه کردم:"آمده ام بلکه نگاهم کنی     عاشق آن لحظه طوفانی ام" بیت زیبایی از غزل معروف محمد علی بهمنی بود که مدام آن را تکرار می کردم.
 اشک شوقی که از چشمهایم بر گونه هایم جاری شد، لبخند رضایتی را بر لبانم حک کرد.  با آرامش خاصی وارد بارگاه شدم و نماز مغرب و عشا را خواندم. زیارت امین الله را همراه با مداحی که با سوز دل می خواند، قرائت کردم و بعد زیارت ضریح مطهر و اقامه چند رکعت نماز زیارت به نیابت از دوستان و بستگان و آشنایی، از سمت صحن آزادی به طرف سقاخانه و صحن انقلاب حرکت کردم.
این بار یک شعر آذری را زمزمه می کردم:
"سینه سی سینا دیر آغامون       قامتی طوبایه دیر آ غامون"
(مولایمان؛ سینه اش می ارزد به صحرای سینا
قامتش می ارزد به طوبی
یک نفس یارمان می ارزد به عمر مسیح
به هر کجا پا نهد دلبرم مان، به جنت العلی می ارزد).
 
وارد صحن انقلاب که شدم، پرچمی در میان جمعیت حاضر در اطراف سقاخانه نظرم را جلب کرد. تعدادی زایر
کنار سقاخانه جمع شده بودند و سینه می زدند. صدای سخنران که در صحن پیچیده بود، نگذاشت در همان نگاه اول، تشخیص دهم آذری ها، به همراه دست هایی که از روی ارادت بر سینه هایشان می زنند، چه کلماتی را سر می دهند.
خود را به نزدیکی شان رساندم و بی آنکه بخواهم، دست هایم را مثل زائران آذری بر سینه گذاشتم و همراه شان شدم.
"سنه قوربان آغام رضا"
"سنه قوربان آغا جانیم امام رضا"
یک نفرشان در وسط حلقه عشقی که تشکیل داده بودند، ایستاده بود و شور و حال وصف ناپذیر داشت.
 از روی گوشی همراهش، اشعاری را در وصف حضرت امام رضا(ع)، حضرت اباعبدالله الحسین (ع) و حضرت ابوالفضل العباس(ع) می خواند و بقیه هم تکرار می کردند. حتی آنهایی هم که آذری بلد نبودند، با این زایران همراه می شدند و شریک حال معنوی شان.
خود را به کنار علمدارشان رساندم. جوان 30 ساله ای بود. با یکدستش پرچم کشورش را تکان می داد و با دست دیگر بر سینه می زد. پرسیدم:
از جمهوری آذربایجان آمدید؟
گفت: آره، از شهر باکو.
گفتم: کی آمدید؟
گفت: امروز رسیدیم. از مرز بیله سوار(شهر شمالی استان اردبیل) با کاروان آمدیم.
گفتم: این چندمین بار است، که به مشهد برای زیارت آقا امام رضا(ع) می آیید؟
گفت: من، دومین بار....
گریه امانش نداد. صدایش را کمی بلند تر کرد و همراه شد با سردسته گروه.
سینه سی سینایه دیر
قامتی طوبایه دیر
یاریمیزین بیر نفسی
عمر مسیحایه دیر
هر یره قویسا قدمین
جنة العلی یه دیر
فاطمه نین اوقلی دی بو
بیر توکی دنیایه دیر
مرد میانسال دیگری هم که از چشمهایش اشک شوق دیدار و زیارت جاری بود، گفت: خوش به حال شما. هر وقت اراده می کنید، می آیید برای زیارت غریب الغربا. این پنجمین بار است که برای پابوسی امام غریبان می آیم. خیلی ها التماس دعا داشته اند. آمدم تا به جای همه محبان رضا، آقایم را زیارت کنم.
یا اباعبدالله یا اباعبدالله، را خیلی عاشقانه می گفتند. مسیر بیله سوار تا مشهد را با اتوبوس آمده بودند. عشق به امام خوبی ها. همه خستگی های راه را از جانشان گرفته بود. انگار از همین نزدیکی ها آمده بودند. فقط شوق زیارت در چهره شان بود و نام غریب الغربا در زبان شان جاری. صلواتی فرستادند و آرام و شور و شوق فراوان برای زیارت مضجع  شریف آفتاب خراسان، از ایوان طلا وارد بارگاه شدند.
و منهم راهی مهمانسرا شدم. آقاي مهربانی ها چقدر دل ها را به هم نزدیک کرده است. نماد مهربانی خدا با کاینات، دل ها را به زیبایی به هم پیوند داده است. اصلاً آق ای ما، عامل اتحاد و همبستگی اقوام و ملت هاست. مشهدمقدس، 27 آذر
 
کد مطلب ۲۲۶۲۶
ارسال نظر
نام شما

آدرس ايميل شما