۰
تاریخ انتشار
دوشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۷ ساعت ۰۰:۵۴
گفتگو با نویسنده روشندل به بهانه روز جهانی معلولین:

می خواستم آرزوهایم را ببینند/ می گفتند تو که نمی بینی چرا دانشگاه می آیی؟

می خواستم آرزوهایم را ببینند/ می گفتند تو که نمی بینی چرا دانشگاه می آیی؟
زهرا غفوریان_ سرویس فرهنگ/ خبرگزاری رضوی، رمان عاشقانه ای برای تو اثری از یک بانوی روشن دل است که انتشارات درج سخن، حامی نشر توانیابان آن را امسال به چاپ رسانده است. آزاده ستاری، نویسنده این رمان متولد سال 1358 است و نوشتن رمان را به طور جدی از 18 سالگی شروع کرده. سال 93 اولین رمانش را نوشت و سال 96 برای چاپ به انتشارات درج سخن سپرد که بعد از عید 97 به بازار آمد. وی می گوید: رمان نویسی را بسیار دوست دارم و از نوجوانی رمان های فرانسوی و ایرانی را می خواندم. علاقه و استعداد ذاتی داشتم و مادرم بسیار مرا تشویق می کرد. کتاب های بسیاری را مطالعه کردم؛ رمان دریا از ماندانا معینی و اسیر خوشبختی از مهناز صفوی، افسون سبز و جنگ و صلح تولستوی.
می خواستم آرزوهایم را ببینند
بزرگترین آرزوی من این بود که کتابی بنویسم و چاپ شود در حقیقت می خواستم آرزوهایم را ببینند. من حامی نداشتم و کسی نبود کمکم کند برای همین نوشته هایم را در دفتری نگه میداشتم  تا اینکه با مؤسسه توان یابان آشنا شدم و آقایان ابراهیم و مهدی هدایی از انتشارات درج سخن لطف کردند و چاپ کردند.
آزاده ستاری درباره حال و هوایش در زمان نگارش رمان هایش میگوید: با تمام عشق و وجودم رمان می نویسم. انگار داستان های رمان برای خودم اتفاق می افتد. روحیه حساس و عاطفی دارم و همه مرا دوست دارند. این نویسنده روشندل درباره علت گرایشش به زمان های عاشقانه می گوید: چون جوان پسند است و آن ها بیشتر عاشقانه دوست دارند و باید برای دل جوان ها نوشت. رمان های بعدی من نیز عاشقانه است؛ نیایش و طلای گمشده.
آزاده سختی ها و مشکلاتی هم داشته که درباره آن ها توضیح می دهد: بسیار سخت بود چون همیشه از بچه های دانشگاه کمک می گرفتم. از دانشگاه پیام نور مشهد لیسانس روزنامه نگاری دارم. من می گفتم و آن ها می نوشتند. خط ها مختلف و گاهی ناخوانا بود که برای تایپ آن به مشکل می خوردند.
می گفتند تو که نمی بینی چرا دانشگاه می آیی؟
آزاده در کنار دانشجویان عادی درس خوانده و می گوید به او کمک های بسیاری از جانب همکلاسی هایش می شده و توضیخ می دهد: در نوشتن رمان و درس خواندن پدر و مادرم کمک کردند و در کنار آن بچه های دانشگاه در درس خواندن بسیار به من کمک کردند و تمام کارهای من را بچه های دانشگاه انجام می دادند. ضبط کردن برخی دروس و فرستادن به تلگرام و برخی کتاب ها را مجبور می شدند برای من از رو بخوانند.
حفظ می کردم و امتحان می دادم. من با دانشجویان عادی درست می خواندم و آنها می دیدند و من نمی دیدم و این کار را سخت می کرد.
برخی اساتید دانشجویان با کنایه با من برخورد می کردند و می گفتند تو که نمی بینی چرا دانشگاه می آیی؟ می گفتند تو که نمی توانی بخوانی چرا دانشگاه می آیی و دیگران را به زحمت می اندازی که برایت کتاب بخوانند.  

آزاده میگوید افراد بسیاری در موفقیت او سهیم هستند و  به آنها مدیون هست، او توضیح می دهد: من عاشق دانشگاه رفتن و درس خواندن بودم. از ترم 4 به بعد نتوانستم شهریه ام را بدهم و دخنران پیام نور می دادند و با تمام این سختی ها درسم را خواندم.
دنیا را آبی میبینم 
آزاده روشندل درباره نگاهش به دنیا می گوید: دنیای من متفاوت تر از انسان های عادی است. دنیای من همیشه آبی بوده است. قشنگ و شیرین. البته گاهی برخی رفتارهای اطرافیانم من را ناراحت کرده و دلم شکسته است. من جایی می خواستم کار کنم و باور نمی کردند که من قبلا جایی کار کرده باشم و حتی از دوستم سوال کرده بودند که واقعا جایی کار کرده ام و راست می گویم؟ من التماس کردم تا توانستم 15 روز در جایی کار کنم.
عصایم را در آب می زنم و حسش می کنم
آزاده درباره خودش اینگونه توضیح می دهد: من همه چیز را پیش بینی می کردم و حتی میدانستم یکروز چاپ می شود و زمانیکه چاپ شد به خودم گفتم دنیا خیلی قشنگ است که من لذت آن را ببرم.
آسمان زیبا و قشنگ است و با وجود اینکه نمی بینم با این طبیعت زیبا عشق می کنم و می گویم چه آسمان زیبایی. صدای دریا را می توان شنید و لمس کرد. عصایم را در آب می زنم و حسش می کنم. گل ها را می توان لمس کرد و بگویم چه گل های قشنگی. شکوفه ها را می شود گرفت و لمس کرد. تنها چیزی که نمی توانم لمس کنم آسمان است.
به مشکلاتمان رسیدگی شود
بسیاری افراد می بینند که من می خواهم از خیابان رد شوم اما کمکم نمی کنند. می شنوند که به کمک نیاز دارم، اما رها می کنند و می روند این برخوردها آزارم می دهد.
من مشکل مالی دارم. لیسانس روزنامه نگاری هستم و ذهن خوبی دارم و دوست دارم در این زمینه کار کنم و برای اینکه قلم من بهتر شود نیاز به حمایت بیشتری از نهادها و مسئولین دارم. اما می دانم اگر درخواستم را مطرح کنم اثر و نتیجه ای ندارد و کسی توجه نمی کند.
با آرزوی پیشرفت و رسیدن به اهدافش از او خداحافظی می کنم. آزاده با تمام سختی هایی که در مسیر پیشرفت و تحصیل خود داشته است همچنان با انگیزه و با نگاه به آینده ای روشن قدم برمی دارد. معلولیت محدودیت نیست آن ها ذهن های خوب و توانایی های بسیاری دارند و اگر مورد حمایت قرار بگیرند کارهای بسیاری انجام می دهند که در این میان نهادهای مسئول باید بیشتر از پیش آن ها را مورد توجه قرار دهند و به مشکلات آنها رسیدگی کنند. 
 
 
 
 
 
 
 
کد مطلب ۳۷۲۸۲
ارسال نظر
نام شما

آدرس ايميل شما