۱
تاریخ انتشار
شنبه ۱۷ شهريور ۱۳۹۷ ساعت ۰۹:۴۶
گفتگو با رضا سلیمان نوری پژوهشگر، ایران شناس و روزنامه نگار

شهری که دوست می داشتم...

شهری که دوست می داشتم...
تکتم حسین پور/سرویس هنر خبرگزاری رضوی
به شهر و مردمان شهرش عشق می ورزد. دغدغه فرهنگ و هویت دارد و برای آنچه زیر پوست شهر می گذرد نگران است. از معدود آدمهای خوش قول این روزهاست و راس ساعت ۱۱ سر قرارمان در کافه کتاب آفتاب، پاتوق اهالی فرهنگ در بازار کتاب گلستان حاضر می شود. متواضع و بی ادعاست و آنقدر حرفهای تازه برای گفتن دارد که از هم صحبتی با او خسته نمی شوی.
 رضا سلیمان نوری کارشناس ارشد ایران شناسی گرایش فرهنگ، مردم و ادیان، روزنامه نگاری را از حدود۲۵ سال پیش در نشریه جهان اسلام آغاز کرده، ۱۲ سال برای فرهنگ و هویت ایرانی قلم زده که ۸ سال آن به صورت تخصصی در حوزه خراسان بزرگ( افغانستان، ترکمنستان، تاجیکستان و...) بوده. قرار است گپ و گفتی داشته باشیم با موضوع تخریب بناهای تاریخی شهرمان که یادگارهای ارزشمندی از مشهد قدیم هستند. سکوت و لبخند معنادارش در آغاز گفتگو حکایت از ناگفته هایی دارد که به نظر می رسد سرچشمه بسیاری از مشکلات فرهنگی شهر مشهد است.
 سلیمان نوری صحبتهایش را با مقایسه ای میان شهرهایی که تجربه موفقی در حفظ بافت تاریخی شان داشته اند با مشهد که تخریب گسترده ای در آن صورت گرفته آغاز می کند.

افرادی برای مشهد تصمیم گرفته اند که حتی یک بار در بافت قدیم اطراف حرم مطهر قدم نزده اند

« فرهنگ و هویت همیشه در تعارض با سود و قدرت بوده. از برج ساز و هتل داری که فکر می کند وجود یک خانه قدیمی چهره شیک و امروزی بنایش را مخدوش می کند تا شرکت های بزرگ ساخت و توسعه شهری، همه فقط به منافع شخصی خودشان فکرمی کنند. نه حفظ بافت تاریخی. جایی که مبالغ هنگفتی جابجا می شود، حفظ هویت تاریخی کار دشواری است. با این وجود در برخی نقاط دنیا و تا حدودی در بعضی شهرهای کشورمان موفق شده اند تعادلی میان این دو برقرار کنند. برای مثال در شهرهایی مانند استانبول، ایروان ارمنستان، کاشان و یزد تا حدی میان هویت و سود تعادل نسبی برقرار شده.
- چرا در شهرهایی که نام بردید این اتفاق افتاده و در مشهد خیر؟ 
- :« دلیلش ساده است. فردی که طرح توسعه تهران را نوشته تهرانی بوده.. آن که طرح توسعه کاشان و استانبول را نوشته یا بومی بوده یا رفت و امد زیادی در این شهرها داشته. اما کسانی که برای مشهد تصمیم گرفته اند نه مشهدی بوده اند و نه حتی یک بار در محله ها و بازارچه های اطراف حرم قدم زده اند! کسی که از دفترش در نیاوران تهران تکان نخورده چطور می تواند برای شهری مانند مشهد تصمیم بگیرد و برنامه ریزی کند؟»
 از صحبتهای سردبیر شهرآرا محله، پیداست که محله های مشهد قدیم را مثل کف دستش می شناسد و به آنها عشق می ورزد. کوچه های باریک
و تو در تویی که یک روز عطر زندگی در آنها موج می زد و صدای قدمهای پدربزرگها و خش خش جاروی مادربزرگهای مشهدی روی آجرفرش هایشان را هنوز هم می شود شنید. سلیمان نوری مشهد قدیم را اینطور روایت می کند:« مشهد ۱۳۰۰ از چهار محله اطراف حرم تشکیل شده بود که آنچه از این بافت قدیمی باقی مانده بالا خیابان، کوچه نوغان و قسمتی از بلوار شهید کاوه، پنجراه پایین خیابان تا فلکه آب و قسمتی از کوچه جنت و سراب و خیابان ارگ است و بقیه اش یا در طرح نوسازی اطراف حرم تخریب شده و یا قرار است تخریب شود. آن هم به دست افرادی که شاید حتی یک بار از خودشان سوال نکرده اند بقال قدیمی که جزیی از هویت و تاریخ این شهر است بعد از تخریب محله و خانه اش کجا باید برود؟ کسی نمی داند چه خاطراتی همراه با تخریب خانه ای که ته یک کوچه باریک قرار دارد مدفون می شود. نکته دیگری که مورد بی توجهی مسئولان قرار گرفته ایجاد ناامنی بعد از تخریب در چنین مکانهایی است. وقتی افرادی بی توجه به مسائل فرهنگی و تاریخی از داخل دفتر کارشان روی نقشه شهر دایره ای می کشند و دستور تخریب می دهند نمی شود انتظار داشت این جزییات و ریزه کاریها دیده و حفظ شود. چرا در مشهد خانه های قدیمی به جای تخریب به خانه مسافر تاریخی( شبیه آنچه در یزد و کاشان انجام شده) یا خانه تاریخی برای بازدید تبدیل نمی شود؟»

فاصله ای بعید میان شعار تا عمل

 سلیمان نوری برای این تخریب های گسترده دلایل زیادی را ذکر می کند که مهم ترینش بیگانگی با فرهنگ و هویت ملی است. 

  « متاسفانه در سالهای بعد از انقلاب با وجود اینکه شعار مرگ بر بیگانه سر دادیم، عملا بیگانه پرست بودیم. ببینید امروز فرزندان ما و نسل آینده چقدر شخصیتهای فرهنگی و تاریخی خودمان را می شناسند؟ چقدر خارجیها را؟ ما برای حفظ هویت فرهنگی مان چه کردیم؟ وقتی نسل امروزی از گذشته اش هیچ چیز نداند به راحتی از کنار تخریب بناهای تاریخی و هر چه او را با گذشته پیوند بزند می گذرد. در مورد شخصیتهای فرهنگی هم وضع به همین منوال است. چه تعداد از ما ابوالحسن حافظیان را می شناسیم؟ معروف ترین شاگرد مرحوم نخودکی، بانی و سازنده ضریح چهارم حرم معروف به شیر و شکر؟ جالب است بدانید این شخصیت تاریخی در پاکستان به ابوالحسن مشهدی معروف است و احترام فوق العاده ای برایش قائلند. یا آیت الله میلانی که شهرت جهانی دارد، اما در بین مشهدی ها مهجور است و پهلوان وفادار که تختی خودش را مرید او می داند اما در مشهد ناشناس است. ما در مشهد پنج شهید هفت تیر داریم. چند نفرمان آنها را می شناسیم؟ همه اینها به این دلیل اتفاق افتاده که سیاست گذاران فرهنگی بعد از انقلاب
بر خلاف شعارهایشان نگاهشان به بیرون بوده نه درون و نگاه به درون هم قومی قبیله ای بوده نه ملی. این اتفاق در همه شهرهایی که بافت فرهنگی هویتی دارند دیده می شود به ویژه در مشهد.»


بوروکراسی اداری، کلنگ تخریب 
یکی از سوالاتی که مدتی است ذهنم را مشغول کرده روال قانونی ثبت بناهای تاریخی است و اینکه آیا ممکن است ثبت یک بناجلو تخریب آن را بگیرد؟ چه تفاوتی وجود دارد میان بناهایی مثل خانه داروغه که حفظ شده با آنها که تخریب شده مثل مسجد و حوض معجردار یا مهدیه عابد زاده و...؟ 
:« ثبت آثار تاریخی سیکل اداری زمان بری دارد. روال کار به این شکل است که ابتدا اثری به میراث فرهنگی معرفی می شود. کارشناس از آن بازدید می کند تا ارزش تاریخی اش تایید شود. حداقل سه چهار ماه طول می کشد تا پرونده ای تشکیل شود که این پرونده باید در شورای اولیه استان تکمیل شود و بعد به تهران فرستاده شود و آنجا در نوبت گذاشته شود و نهایتا شش ماه تا یک سال طول می کشد تا ثبت شود. در این مدت ممکن است اتفاقهای زیادی برای یک اثر تاریخی بیفتد. مثالش همین مهدیه عابدزاده که ثبت اضطراری شده بود اما به خاطر اهمال کاری میراث فرهنگی ثبت کامل نشد و در گرفت و گیرهای اداری متاسفانه بنایی که ارزش تاریخی و هویتی زیادی داشت تخریب شد. تنها مزیت ثبت یک اثر این است که بر اساس قانون باید عین به عین سازی شود و اگر در مدت زمان تعیین شده این اتفاق نیفتد پیگیری قانونی و جریمه و... دارد که این جریمه ها در مورد افراد عادی به سرعت اجرا می شود اما وقتی پای نهادهای پر قدرت در میان است ممکن است سالها طول بکشد و نهایتا هیچ اتفاقی هم نیفتد. اما در ثبت اضطراری راحت تخریب صورت می گیرد و پیگیری قانونی وجود ندارد.»
 سلیمان نوری در ادامه با اشاره به تخریب بنای هویتی مهدیه عابد زاده اینطور می گوید:« مهدیه عابد زاده با وجودی که در سال ۴۵ به خاطر آتش سوزی بازسازی شد و از نظر معماری ارزش تاریخی نداشت اما ارزش هویتی بالایی داشت و باید ثبت می شد. مهدیه عابد زاده نخستین مهدیه ایران و نخستین مکانی در کشورمان بود که دعای ندبه در آن خوانده شده. نخستین بنایی که در آن از روشنایی برق برای جشن استفاده شده و مهدیه نخستین بنا بود که هفت شهر عشق به سبک امروزی در آن نقاشی شد و مقبره ی مرحوم عابد زاده در آن واقع بود. این آیتم ها با هم به مهدیه عابدزاده هویت تاریخی با ارزشی داده بود که متاسفانه از بین رفت. موارد مشابه در مشهد کم نداریم. خانه جوادیان صراف(خانه قاجاری) واقع در کاشانی ۱۲ که دو سال است در رسانه های مختلف داد می زنند ارزش تاریخی دارد و هنوز ثبت نشده، تنها کارگاه
قالیبافی قدیمی شرکت ملی فرش در محدوده حرم که هنوز پابرجاست و خوشبختانه در حاشیه طرح است و می شود حفظش کرد، یا کانون نشر حقایق استاد محمد تقی شریعتی که تنها بنای هویتی سیاسی و پایگاه مبارزاتی باقیمانده قبل از انقلاب در مشهد است. متاسفانه خانه های قدیمی ارزشمندی هم وجود داشته که تخریب شده مثل منزل پدری اخوان ثالث ، منزل پدری مرحوم طاهر احمدزاده اولین استاندار خراسان، منزل ایت الله مدرس یزدی معروف به نهنگ العلما که در طرح خرابی است و خانه علافی اول نوغان ۴ البته اثار تاریخی هم اطراف حرم داریم که حفظ شده مثل سرای عزیز الله اف یا پیر پالان دوز که قبل از اینها ثبت شده.»

مسجد مروی ها، از قول تا عمل
یکی از بناهای تاریخی که این روزها خبر تخریب قریب الوقوعش را در فضای مجازی می شنویم مسجد معروف مروی ها واقع در میدان تپل المحله است.  از سلیمان نوری درباره روند تخریب این مسجد و اقداماتی که صورت گرفته می پرسم
:« من بچه محل این مسجد هستم. از ۷ سالگی تا همین امسال که خانه پدری ام در تخریب از بین رفت در این محله ساکن بودم. در کودکی و نوجوانی در مسجد مرویها دعای جوشن و کمیل خواندم. این مسجد حدود ۱۵۰ سال قدمت دارد. بعد از جدایی خانات( سمرقند و بخارا) از ایران، در دوران ناصری طایفه ای از شهر مرو به مشهد پناه آورده و در این محله که آن زمان کاملا خالی از سکنه بود ساکن شدند و مسجدی ساختند. این مسجد چندین بار مرمت و بازسازی شده که اخرین بار در دهه هفتاد بود. به اصطلاح میراثی، این بنا ارزش معماری ندارد و ارزش هویتی دارد که برای حفظ آن طبق قانون باید پس از تخریب اثر قدیمی، عینا اثری شبیه همان با همان نام برای حفظ ارزش هویتی ساخته شود و اگر هیئتی هم در مسجد قبلی ساکن بوده به مسجد جدید منتقل شود که خوشبختانه در فاصله ای از بنای قبلی زمینی در اختیار خاندان مروی قرار گرفته تا مسجد جدید را بسازند.»

یکی از راهکارهای مقابله با تخریب بناهای تاریخی در تمام دنیا فشار گروه های مردمی در قالب ngo یا سازمانهای مردم نهاد است. از آنجا که سلیمان نوری عضو هیئت مدیره انجمن توسعه گردشگری چهارباغ است و این سازمان مردم نهاد در مدت زمانی که از تاسیس آن می گذرد فعالیتهای موثری در حیطه شناسایی و معرفی مشهد قدیم انجام داده از او در مورد نقش این سازمانها در جلوگیری از تخریب بناهای تاریخی شهر سوال می کنم.  


آنچه البته به جایی برسد فریاد است

:« سازمانهای مردم نهاد قدرت اجرایی ندارند، اما قدرت آگاه سازی دارند و می توانند داد و فریاد کنند. وقتی پیگیری و اطلاع رسانی صورت بگیرد و مشارکت مردمی داشته باشیم نتیجه این می شود
که برای بازسازی کلیسای مشهد بودجه تعیین می شود یا اتفاقهای خوب دیگری که گاهگاه شاهدش هستیم. اما سوال اینجاست که برای یک سازمان مردم نهاد چند نفر حاضرند از کار و زندگی شان بزنند و فعالیت کنند؟ یکی از دلایلی که مردم اقبال زیادی به این سازمانها نشان نمی دهند کمبود نشاط و امید است. ما در شهری زندگی می کنیم که مردمش افسرده اند. باید اول به این مردم یاد داد که می شود کنار هم جمع شوند و با هم بخندند. می توانند کنار هم فکر کنند و با تمام اختلاف سلیقه ها دور هم جمع شوند. اگر در این راه موفق شویم خواهیم دید که مردم به صورت خودجوش برای ساختن یک شهر بهتر تلاش می کنند.»

عضو هیئت مدیره انجمن توسعه گردشگری چهارباغ، فعالیت سازمانهای مردم نهاد را در کنار فرهنگ سازی نهادهای عمومی موثر می داند و با اشاره به نمونه های موفق فرهنگ سازی از طریق صدا و سیما ادامه می دهد:« صدا و سیما با تمام معایبش باز هم بیشترین تاثیر فرهنگی را در جامعه دارد. نمونه موفقش ساخت انیمیشن سیا ساکتی و فرهنگ سازی در موضوع راهنمایی و رانندگی است. من  در تیم ده نفره ای بودم که حاصل یک سال همفکری مان کاراکتر سیا ساکتی بود که تاثیر قابل توجهی در فرهنگ سازی در زمینه رانندگی داشت. اما صدا و سیما همانقدر که می تواند جریان ساز و مثبت عمل کند، می تواند مخرب و ویران کننده باشد و متاسفانه سالهاست در زمینه مسائل تاریخی و هویتی مشغول تخریب و نابودی است. وقتی هم برنامه ای برای معرفی کشورمان می سازد یک جای کار می لنگد. مثلا همین برنامه ایرانگرد که با وجود جذابیت و زیبایی هایش نمی تواند دامنه وسیعی داشته باشد و محدود شده به معرفی جاذبه های طبیعی بی آنکه به شهرها سفر کند و از مکانهای تاریخی شان چیزی بگوید.»


تاریخ چند هزار ساله زیر خط فقر
سلیمان نوری معتقد است برای حفظ آثار تاریخی همچون هر مشکل دیگری علاوه بر فرهنگ سازی اختصاص بودجه کافی و حمایتهای مالی هم لازم است.  
«  میراث فرهنگی و گردشگری یکی از فقیرترین سازمانهای کشور است. در حالی که بودجه ای که به آن اختصاص می گیرد باید از خیلی سازمانها بیشتر باشد. بحث هویت و فرهنگ خیلی مهم تر از آن است که فکر می کنیم. علاوه بر این حفظ میراث فرهنگی باعث رونق گردشگری و درآمدزایی هم خواهد شد. اگر به آثار تاریخی و بناهای فرهنگی رسیدگی شود، می توانیم گردشگر فرهنگی و معقول جذب کنیم و در غیر این صورت همه جور گردشگری به کشورمان رفت و آمد می کند که آسیب هایش را شاهدیم. حتی شهرهایی مانند تهران و مشهد بناهای تاریخی زیادی دارند. این روزها در تهران تور آرامستان گردی برگزار می شود که آنقدر استقبال از
آن زیاد بوده که از سفارتخانه ها برای بازدید مهمانان خارجی نوبت می گیرند. در همین مشهد خودمان مدتی پیش من تور حمام گردی را پیشنهاد دادم. الان سه تا حمام قدیمی در مشهد داریم که هنوز فعالند. حمام سلام در کوچه عیدگاه که دقیقا فضای قدیمی آن حفظ شده. دیگری حمام ماه در کوچه چهارباغ که تخریب و بازسازی شده. حمام کوچک و دنجی که هم نمره و هم عمومی دارد. در کوچه ایت ا.. خامنه ای هم گرمابه سعدی را داریم که ثبت ملی  شده و هنوز دایر است. همه اینها به رونق گردشگری اقتصادی کمک می کند ولی کسی سراغش نمی رود.  مشهد ظرفیتهای زیادی در گردشگری دارد که هنوز کشف نشده، حتی برای مشهدیها. همین جا که نشسته ایم( بازار کتاب گلستان) ۵۰ متر پایین تر در خیابان دانشگاه منزل مرحوم علی اکبر قریشی قرار دارد که موقوفه ایشان برای دانشکده پزشکی است و یا دانشکده ادبیات که یکی از بناهای تاریخی مشهد محسوب می شود و هنوز یکی از معمارانش زنده است. چهارراه دکترا محلی است که اولین نسل از پزشکان مشهد در آن ساکن شده اند و برخی خانه های ویلایی بزرگ پزشکان در این خیابان هنوز دست نخورده باقی مانده یا دبیرستان حکمت که یکی از سه دبیرستان مهم مشهد است و ارزش تاریخی دارد. از این مثالها کم نداریم. اگر مشهدیها با پیشینه و هویت خودشان آشنا شوند به مشهدی بودنشان افتخار می کنند. 
-  و این اتفاق چطور ممکن می شود؟
-« آشنا کردن مردم با تاریخ و هویتشان در دراز مدت جواب می دهد، به شرطی که فاصله میان عامه مردم و فرهیختگان کم شود. این روزها حتی کتابهایی که با موضوع مشهد قدیم و خراسان بزرگ نوشته می شود یا آنقدر سنگین و سطح بالاست که قابل فهم نیست یا اینقدر سطح پایین که بچگانه است. در این فضا نویسنده هایی را می خواهیم که طوری مشهد قدیم را معرفی کنند که برای عامه مردم آموزنده و در عین حال جذاب باشد. در کنار این قبیل کارهای فرهنگی و فعالیت سازمانهای مردم نهاد بایستی مسئولین امور فرهنگی بومی همین شهر باشند و دغدغه هویت و تاریخ داشته باشند و نه کسانی که از شهرهای دیگر به مشهد می آیند.
به عنوان سوال آخر آینده را چطور می بیند؟
اگر اداره امور به دست مردم باشد همه چیز حل شدنی است.ایرانیها در معرض بیشترین تهاجمهای تاریخی بوده اند و همواره موفق شده اند خودشان را پیدا کنند. در تاریخ این مرز و بوم وحشی تر از مغول نداشتیم که در ایران هضم شده، شیعه شده و ایرانی شده اند.. همینطور قومیتهای مختلفی که حمله کردند و نسلی را نابود کردند اما نسل بعدی شان نابود شدند و در فرهنگ ایرانی حل شدند. مردم قادرند خودشان را از درون ترمیم کنند به شرطی که بزرگان همراهی کنند. 
کد مطلب ۳۳۳۳۰
برچسب ها
بناهای تاریخی
ارسال نظر
نام شما

آدرس ايميل شما