۰
تاریخ انتشار
سه شنبه ۵ دی ۱۳۹۶ ساعت ۱۱:۳۰
حجت الاسلام انصاری پور در گفتگو با خبرگزاری رضوی:

گفتگو بر اساس نقاط مشترک میان اسلام و مسیحیت؛ راه حل مشکلات جهان امروز

گفتگو بر اساس نقاط مشترک میان اسلام و مسیحیت؛ راه حل مشکلات جهان امروز
حسن دیانی / سرویس فرهنگ و جامعه؛ قرآن کریم حضرت عیسی (ع) را پیامبر و کلمه خدا می داند و از این رو برای ایشان جایگاه والایی در میان پیامبران الهی قائل است. امروزه هم در میان ادیان گوناگون این پیروان حضرت مسیح(ع) هستند که بیشترین جمعیت جهان را به خود اختصاص داده و از این منظر دین اسلام و جمعیت مسلمانان در مرتبه بعدی قرار می گیرد. به طور قطع در جهان مدرنی که در آن بسیاری از ارزش های دینی رنگ باخته و مورد بی توجهی قرار گرفته اند تعامل و گفتگوی میان این دو دین بزرگ ابراهیمی می تواند راهگشای ترویج زندگی دیندارانه و اخلاق مدارانه در دنیای معاصر باشد. از این رو خبرگزاری رضوی به بهانه میلاد حضرت عیسی بن مریم(ع) به گفتگو با حجت الاسلام دکتر محمدتقی انصاری پور، دکتری فلسفه دین، استادیار و عضو هیئت علمی گروه ادیان ابراهیمی دانشگاه ادیان و مذاهب قم نشسته است تا با ایشان پیرامون نسبت میان اسلام و مسیحیت و تعامل میان این دو گفتگو نماید.
 
در ابتدا و به عنوان مقدمه گفتگو بفرمایید که اسلام نسبت به حضرت مسیح(ع) و مسیحیت چه دیدگاهی داشته و آنها را چگونه معرفی می کند؟
از دیدگاه اسلام حضرت مسیح(ع) یکی از پیامبران اولوالعزم بوده و جایگاه بسیار با عظمتی در میان پیامبران الهی دارد. در قرآن هم بسیار ایشان تکریم شده است و معجزات بسیاری هم در آیات و روایات و متون دینی به ایشان نسبت داده اند. مانند شفای کور مادرزاد، شفای بیماری های خاص همچون برص، زنده کردن مرده و یا ساخت پرنده از گل و دمیدن در او و زنده شدن و پرواز آن پرنده گلی. که ظاهراً این معجزه مربوط به سنین کودکی ایشان بوده است.
بنابراین ایشان نبی ای از انبیاء الهی بوده است که قوم بنی اسرائیل مخاطب او بوده و به مانند سایر انبیاء مخاطبین خود را به رستگاری، خداشناسی، و عظمت و جایگاه واقعی انسان دعوت و هدایت می کرده اند. البته قرآن به جزئیات شرایط تاریخی ظهور ایشان اشاره ای ندارد. اما بیان می کند که گروهی از آنها ایمان آورده و گروهی دیگر ایمان نیاورده و معجزات ایشان را سحر دانستند. همین بیانات در کتاب مقدس مسیحی ها وجود دارد که گروهی از یهودی ها که مخاطبان حضرت مسیح(ع) بودند گفتند که این کارهایی که شما انجام می دهی سحر بوده و شما چون در خودت دیو داری می توانی دیو و جنی را که در درون انسان ها حلول کرده و موجب بیماری آنها شده است بیرون کنی و آنها را شفا دهی.
به لحاظ تاریخی هم گفته شده است که دلیل ایمان نیاوردن آنها این بوده است که اینها منتظر مسیحایی بودند که زی پادشاهی داشته و دارای خدم و حشم بوده و آن دوران پرشکوه بنی اسرائیل را که مربوط به حضرت سلیمان(ع) و داود(ع) بود را احیا کند. و بتواند با رومیان که منطقه فلسطین را مستعمره خود کرده بودند وارد جنگ شده و آنها را نجات دهد. اما دیدند مسیحی که ظهور کرده است زی بسیار ساده ای داشته و با از یادرفتگان و فقرا می نشیند. لباس خیلی ساده پوشیده و بر مرکب بدون زین و زینت سوار می شود. لذا ایمان نیاوردند؛ به خصوص سران یهودی که انتظار داشتند به جایگاه و پست و مقام در آن پادشاهی دست یابند. و حتی بر علیه ایشان سعایت کرده و با رومیان علیه ایشان همکاری نمودند. و همین مسئله هم باعث شد تا حضرت در این چند سال کوتاه رسالتش نتواند در جای واحدی مستقر بوده و دائماً از یک آبادی به آبادی دیگر رفته و به موعظه و دستگیری از گرفتاران و فقرا می پرداخته است.
همچنین حضرت عیسی(ع) با گرایشات قوم گرایانه بنی اسرائیل و قوم یهود مخالفت و مقابله کردند. و سرانجام هم گروهی که قبلا به شایستگی منتظر ظهور ایشان بودند ایمان آوردند. یعنی گروهی که گفته می شود عموماً پیروان حضرت یحیی(ع) بوده و به عنوان اِسِنی ها (به معنای زاهدان) شناخته می شدند. ولی سران یهودی و بالتبع آنها بسیاری از یهودی ها هم ایمان نیاوردند.
 
مسیحیت در ادامه مسیر تاریخی خود چه جهتی را طی کرد؟ آیا منطبق بر همان رویکرد حضرت مسیح(ع) بود؟ دیدگاه اسلام در این زمینه چیست؟
پیام
و دعوت حضرت عیسی(ع) در ابتدا توسط گروهی از پیروان با صفا و مخلص ایشان، و با فداکاری، به دورافتاده ترین نقاط پادشاهی و امپراطوری آن زمان -که امپراطوری روم بود- گسترش پیدا نمود. امپراطوری ای که در آن زمان بسیاری از مردم را به خصوص در طبقه محروم به استضعاف کشیده و به صورت مسقیم یا غیر مستقیم بردگان خود قرار داده بود. و این مردم مستضعف و خسته از آن نظام، این پیام را به عنوان پیام آزادی و نجات بخش درک کردند. به همین دلیل بسیاری از اینها ایمان آوردند. بسیاری هم در این مسیر و به دلیل عدم پذیرش و قربانی برای خدایان و یا تمثال امپراطور به شهادت رسیدند.
اما در عین حال و به تدریج در درون مسیحیت انحرافاتی به وجود آمد. از دیدگاه ما مسلمانان موضوع الوهیت حضرت عیسی(ع) جزء پیام های ایشان نبوده و دست ساخته جریانی در عالم مسیحیت بود. جریانی که با جریان حواریون هم درگیر شد. شواهد این درگیری هم الان در متون مسیحی وجود دارد که در آن برخی بعضی دیگر را با تعبیر برادران کذبه نام می برند. و این نشان می دهد که نوعی درگیری وجود داشته است. البته این مسئله به سادگی مطرح نشد. بلکه در غالب یک الهیات جدید عرضه گردید. الهیاتی که موضوع گناه نخستین را مطرح کرده و بیان داشت باید برای این گناه که موجب سقوط بشر شد فدیه ای داده شود. لذا بحث فِدا به میان آمد. از این رو خدا پسر خود را برای کفاره آن گناه نخستین و نجات بشر از حالت هبوط فرستاد تا بر صلیب رفته و کشیدن رنج فدا شود. به عبارتی دیگر گویا آن گناه نخستین طرح و برنامه آفرینش را با شکست مواجه کرده و لذا راه دیگری برای جبران آن غیر از فدا شدن پسر خدا وجود نداشت. و چون این فِدا با شریعت هم ممکن نبود در نتیجه بار شریعت هم از روی دوش گروندگان برداشته شد.
خوب این نظام الهیاتی با پیام هایی که خداوند از جانب انبیا برای نوع بشر فرستاده بود ناسازگاری داشته و بیشتر با با آن وضعیتی شباهت دارد که در میان خدایان رومی وجود داشت. امروزه هم ثابت شده است که مسئله تثلیث در ادیان شرقی وجود داشته و از آنجا منتقل شده است. موضوع فِدا بدین معنی که رهبر یک دین با مرگ خودش بخواهد پیروان را نجات بدهد وجود نداشته است بلکه این نجات بخشی توسط رهبر از طریق بیانات و عمل صورت می گرفته است. وقوع این انحرافات در عالم مسیحیت منجر به اختلافات بزرگی در میان خود اسقف های مسیحی گردید. که آغاز آن هم از اسکندریه مصر بوده و بعد به شهرهای دیگر کشیده شد. در قرن 4 میلادی کنستانتین امپراطور روم که خود تازه مسیحی شده بود برای حفظ انسجام امپراطوری تلاش کرد تا این اختلاف را حل کند. از این رو شورایی تشکیل داد به نام شورای نیقیه و در آن همه اسقف ها را جمع کرده و از آنها خواست تا حرف خودشان را یکی کنند. اجماع این شورا به غیر از 5 نفر که بعد از گفتگوها به 3 نفر کاهش یافت، تصویب الوهیت حضرت عیسی(ع) و تصویب اعتقادنامه در این زمینه بود. بر این اساس حضرت مسیح(ع) همزاد با خدا و ازلی دانسته شد و او را مولود دانستند نه مخلوق. و تعابیری از قبیل خدا از خدا، نور از نور، همزاد با خدا به همراه این اعتقاد نامه تصویب و تثبیت شد. حدود نیم قرن بعد شورای دیگری شکل گرفت که در آن الوهیت روح القدس نیز به تصویب رسید.
بنابراین تثلیث در مسیحیت شکل گرفت. در عین حال بعدها مسیحی ها بر توحید هم اصرار کردند. به این معنا که هم سه هست و هم یک. اما قرآن از همان ابتدا با این مسئله مخالفت نمود. آیاتی از قبیل:« لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قَالُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ» یا «لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قَالُوا إِنَّ اللَّهَ ثَالِثُ ثَلَاثَةٍ وَمَا مِنْ إِلَهٍ إِلَّا إِلَهٌ وَاحِدٌ» و یا « وَلَا تَقُولُوا ثَلَاثَةٌ انْتَهُوا خَيْرًا لَكُمْ إِنَّمَا اللَّهُ إِلَهٌ وَاحِد». که قرآن با هدف تصحیح اعتقادات آنها این بیانات را داشت است. ولی در عین حال قرآن اهل دعوت بوده است که بیایید بر روی مشترکات خودمان سرمایه گذاری کنیم.
و فقط خدای یگانه را بپرستیم «قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْا إِلَی كَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ» بنابراین قرآن بر موعظه و حکمت تأکید کرده و در مقام دعوت هیچگاه اهل جنگ برای دعوت نبوده است. بر همین اساس هم نوعاً جنگ هایی که پیامبر اسلام(ص) داشته اند دفاعی بوده است.
 
سیره پیامبر اکرم(ص) و ائمه اطهار(ع) با مسیحیت و مسیحیان زمان خود به چه صورت بوده است؟
مشهورترین این مواجهه موضوع مسیحیان نجران است که هیئتی 50-60 نفره از آنها به مدینه آمدند. شاید روز یکشنبه هم بوده لذا به داخل مسجد آمده و خواستند مراسم خود را آنجا انجام دهند. ظاهراً اصحاب می خواستند مخالفت کنند که پیامبر جلوی آنها را گرفته و گفتند اعتراض نکنید و اجازه دهید مراسم عبادی خودشان را داشته باشند. بعد هم با پیامبر وارد مناظره شدند. گفته می شود که 60-70 آیه اول سوره آل عمران ناظر به همین ماجرا است.از جمله این آیه که « إِنَّ مَثَلَ عِيسَی عِنْدَ اللَّهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ قَالَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ» یعنی اینکه حضرت عیسی پدر نداشت دلیل بر الوهیت ایشان نیست و حضرت آدم هم نه پدر داشته است و نه مادر. لذا خدا اگر بخواهد کسی را بدون پدر و مادر بیافریند می تواند. بعد از مناظره این ها قانع نشدند و قرآن آنها را به مباهله دعوت کرد. که خداوند خودش هر گروهی را که اهل دورغ و باطل است نابود کند. اینها قبول کرده و وعده ای گذاشتند. قبل از مباهله بین خودشان قراری گذاشته بودند که اگر پیامبر خود به همراه خانواده اش آمد باید ترسید چرا که نشان می دهد در ادعای خود صادق است. لذا وقتی که دیدند پیامبر با دو فرزند کوجک و دختر و داماد خود آمد به نزد ایشان رفته و خواستند که قرار را کنسل کند.
در اینجا با اینکه آیه قرآن بود پیامبر اکرم(ص) قبول کردند مباهله کنسل شود. به یک معنا گویا اجازه دادند که اینها به مسیحیت خودشان باقی بمانند. به این ترتیب قرار شد عهدنامه ای نوشته شده و طبق آن همانگونه که مسلمانان مالیات و زکات می دهند آنها جزیه پرداخت کنند و در مقابل حمایت حکومت مسلمین آنها دشمنان پیامبر را یاری نکنند. بنابراین اینگونه نبود که مانند رفتار گروه های سلفی و تندرو گردن زده و سر ببرند. پیامبر اسلام(ص) اهل گفتگو بوده و به سخنان دیگران گوش می دادند تا جایی که برخی از خود مسلمانان می گفتند که پیامبر فقط گوش است« یقولون هو اذن». و این در واقع نشان دهنده این است که چقدر پیامبر اسلام اهل شنیدن و گفتگوی با دیگران است.
در مورد اهل کتاب هم قرآن می گوید: « وَلَا تُجَادِلُوا أَهْلَ الْكِتَابِ إِلَّا بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِلَّا الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ » یعنی با آنها با روش نیکو بحث و مجادله کنید مگر با کسانی که بخواهند ظلمی به شما بکنند که آن حسابش جداست. اما  در مقام گفتگو مجادله احسن داشته باشید.
 
ائمه اطهار(ع) چطور؟ آنها به چه میزان با مسیحیان مواجهه داشته و رفتار آنها به چه صورتی بوده است؟
امامان ما هم هیچ گاه از تبیین حق برای کسانی که طالب حق است کوتاهی نکرده اند. حال یک زمان هایی حکومت ائمه را تحت فشار و انزوا قرار داده و نتوانستند اما شرایطی هم بوده است که موقعیت برای گفتگو و تبیین حق فراهم شده است از جمله زمان امام رضا(ع). البته شاید هدف مأمون بهره برداری خودش بوده است. ولی در عین حال امام از این فضا استفاده کرده و حق را بیان داشتند. و این شأن یک رهبر دینی است که حق را برای بندگان روشن کند. بنابراین هرجا سخن از مباحثه و بحث علمی بوده است خیلی ملایم و منطقی و استوار حق را بیان کرده اند. به خصوص از مسلمات و مقبولات طرف مقابل استفاده کرده و آنها را نقد نمودند. مثلاً امام رضا(ع) در مناظره خود با مسیحیان به آنها گفتند که شما قائلید که حضرت عیسی(ع) عبادت خدا را نمی کرد؟ آنها گفتند که چرا حضرت عیسی عبادت می کردند. بعد امام فرمودند اگر حضرت عیسی
عبادت می کرده است پس معلوم می شود که خدا نبوده است.
به هر حال با استدلال های قوی و در عین حال ساده با آنها گفتگو کردند. هرچند بعدها باز مجدداً مسیحیان برای اینها توجیهاتی درست کردند که حضرت عیسی(ع) به لحاظ شأن انسانی خود بود که می خورد، می خوابید و عبادت می کرد و نه شأن الوهی و خدایی خویش. هرچند در این دوران اخیر برخی از محققین مسیحی به طور قابل توجهی در تثلیث و مسئله تجسد تردید ایجاد کردند. مانند جان هیک و طرفداران او که در کتابی با نام «اسطوره تجسد خدا» که آن را اسطوره ای وارد شده از عالم غیر دینی به مسیحیت دانسته اند.
 
ضرورت انجام این گفتگو چیست؟ و چرا ما اکنون باید به گفتگوی میان ادیان و به خصوص مسیحیت توجه کنیم؟
خداوند می فرماید:«قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْا إِلَی كَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ» یعنی باید برویم به سراغ مشترکاتمان. امروز خیلی از ارزش های انسانی بین ما مشترک است. جایگاه خانواده یا ارزش های اخلاقی برای هر دوی ما مهم است و ما می توانیم اینها را با همکاری هم تقویت کنیم. ظلم نکردن به بندگان خدا و رفع ظلم از مظلومین عالم هم از ارزش های بسیار مهم انبیاء الهی است.
بنابراین سیره پیامبر(ص) ائمه اطهار(ع) و خود حضرت عیسی(ع) همین تعامل و گفتگو بوده است. لذا نباید خسته شده و کوتاه بیاییم. چرا که همین گفتگو کلید حل اساسی است برای ترویج اخلاق و رفع ظلم از عالم. به خصوص برای ما شیعیان که یک جریان ضد ظلم هستیم. حضرت امیر(ع) می فرمایند:« كُونَا لِلظَّالِمِ خَصْماً وَ لِلْمَظْلُومِ عَوْناً» دشمن ظالم و یاور مظلوم باشیم. در قرآن 35 بار از ساحت خداوند ظلم نفی شده است. وقتی ما به این شکل مخالف ظلم هستیم می توانیم یک نهضت ضد ظلم با همکاری مسیحی ها داشته باشیم. و این خیلی می تواند در کم کردن و تسکین آلام مستضعفان دنیا کمک کند. علاوه بر این هر دوی ما به موعود معتقد بوده و به آینده جامعه بشری خوش بینیم. آنها معتقدند که حضرت عیسی(ع) برخواهند گشت و ما هم معتقدیم هم حضرت عیسی(ع) برخواهند گشت و هم حضرت مهدی(عج) ظهور خواهند کرد. و آینده بشر آینده ای پر از قسط و عدل است.
بنابراین ما می توانیم به این ارزش های مشترک پافشاری کنیم. و وقتی که یک جمع قابل توجهی در دنیا بر این موضوعات تأکید کردند، به هر حال تأثیر خودش را گذاشته و از شدت بأس و خشم سلطه جویان عالم کاسته و مانع ظلم بیشتر آنها می شود.
 
این گفتگویی که می فرمایید امروزه تا چه حد در میان ما مسلمانان و مسیحیان اتفاق افتاده و چه موانعی در مسیر تحقق آن وجود دارد؟
قبلاً هم وجود داشته و به خصوص بعد از انقلاب پایه های این گفتگو ها بیشتر گذاشته شد. هیئت هایی از کشورهای مختلف می آیند و می روند. ولی آنطور که باید و شاید جدی نیست و خیلی باید جدی تر و پر آوازه تر از این برگزار شود. باید کنفرانس ها و نشست های جهانی گذاشته شده و آن ها را به موضوعاتی مانند همین مبارزه با ظلم دعوت کنیم. البته گویا در جانب مسیحی ها یک ترسی وجود دارد. چرا که اینها پیشینه ای از دخالت در مسائل سیاسی داشته اند که این پیشینه آن جایگاه معنوی مسیحیت را از بین برده است. دلیل آن هم این بوده که نوع دخالتشان ، دخالت صحیحی نبوده است. بلکه دخالتی از نوع قدرت طلبی و از سنخ همان دخالت امپراطوران و سلطه جویان بوده است. لذا یک دفعه از صحنه اجتماع  به حاشیه رانده شدند. به همین دلیل تاریخی خیلی محتاطانه در مسائل سیاسی- اجتماعی دخالت می کنند. و اصلا اعتقاد پیدا کرده اند که مسائل سیاسی به ما ارتباطی ندارد و ما باید تا آن میزانی سخن بگوییم که مطمئن باشیم که این سخن ما دینی است و رنگ سیاسی ندارد. خوب طبیعتاً این باعث می شود که نتوان چندان از این فضا امیدی برای ایستادگی در برابر قدرت های سیاسی عالم داشت. اما باید تلاش کرد و از آنها خواست که به میدان آمده و حامی محرومان عالم باشند، اما آن اشتباهی را که در گذشته داشته اند تکرار نکنند.
 
کد مطلب ۲۲۸۶۶
ارسال نظر
نام شما

آدرس ايميل شما